مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٠ - جود و خیر، رحمت و شفقت
همیشه متوجه اشیاء خارجی است که از این توجه برایش لذت ایجاد میشود (مثل توجه به غذا، زن و آواز و لذت بردن از آنها) که در همه موارد، لذت به منزله ضرورت است نه غایت.
پس خلاصه نظر سوم اینکه: اگر مطلوبهای انسان را منحصر در منافع او بدانیم مستلزم این است که افعالی چون ایثار را دروغ انگاریم و فاعل آنها را به دنبال منفعت خود بدانیم (که میدانیم چنین نیست و در ایثار نفعی متصور نیست)، و نیز اگر بخواهیم بگوییم که انسان بدون هیچ انگیزهای بخواهد خیری را به دیگران برساند این هم دروغی بیش نیست، ولی اگر گفتیم که انگیزه انسان همان خیر رسانیدن به دیگران و دفع زیان از آنها باشد این همان است که میگویند انسان صاحب درد و به اصطلاح «دردمند» شده، و این کمالی است در انسان که از اینکه دیگران به کمال خود نرسند و یا مانعی در این راه باشد رنج میبرد و بالعکس. سخن شیخ هم که میگوید «انسان خواه ناخواه مستعیض است» این عوضی که میگوید باید روشن شود. اگر مقصود این است که انسان کارهایش حتماً باید در ازای عوضی- مادی یا معنوی فرقی نمیکند- باشد، ما این را قبول نداریم؛ و اگر مقصود این باشد که حتی آنجا هم که مطلوب انسان خیر رسانیدن به دیگران است و غیر از این خیر رسانیدن هیچ نفعی برای او نیست، در عین حال خود همین برای انسان کمالی محسوب میشود ولو اینکه انسان عمل خود را به قصد دستیابی به این کمال انجام نمیدهد، البته سخن درستی است. (در ضمن بحث گذشته گاهگاه به این نکته برخوردیم که انگیزه انسان در بالاترین مرحله عمل اخلاقی فقط خیر رسانیدن به دیگران و دفع شر از آنهاست؛ آنچه که این انگیزه را در انسان ایجاد میکند حالتهای نفسانی او از قبیل شفقت، مهربانی، رحمت و دلسوزی است).
بحث مهمّ دیگری که در اینجا مطرح است و البته شیخ به اجمال و مرحوم آخوند مفصلتر ذکر کرده مسأله شفقت و رحمت است، بدین شکل که آیا وجود این حالات در آدمی نقصی به شمار میرود یا یک نوع کمال محسوب میشود؟ در فلسفه قدیم نیز گاه این سؤال پیش آمده و آنها در این حد بسنده کردهاند که شفقت فی نفسه از آن حیث که شفقت- یعنی تأثّر و انفعال- است نقص میباشد نه کمال. ولی در قرون معاصر که بعضی اخلاقیون جدید پایههای اخلاق کلاسیک را تغییر دادهاند، مانند ماکیاول و نیچه، این مسأله شکل دیگری به خود گرفته است. اینان گفتهاند که اصولًا