مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦ - بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
صور ایجاد شوند. به این معنی همه این افراد در عرض هم و با هم، هدفند. هدف، افاضه وجود است به کلّ این افراد. پس اینجا دیگر مسأله غایتی پس از غایتی نیست؛ هدف، فرد نیست؛ لا تناهی، غایت است و دیگر لا تناهی بعد از لا تناهی نیست.
جواب سوم شیخ این است که دو چیز را در اینجا نباید با یکدیگر اشتباه کرد:
یک وقت بحث ما در غایت طبع الکلّ است و یک وقت بحث ما درباره طبیعت جزئی است که ایندو در طول یکدیگرند. طبع الکلّ، مدبّر این عالم و مفیض صورت است.
این که گفتیم هدف «لا تناهی افراد» است، این غایت طبع الکلّ است؛ امّا یک فرد هم غایتی دارد که غایت او بقای خودش است. غایت طبیعت جزئی فقط خودش است.
٥. مسأله حرکت فلک: از دیگر اشکالاتی که بر نظریه غایت وارد کردهاند مسأله حرکت بینهایت است که مثلًا در مورد حرکت فلک- بنا بر عقیده قدما- وجود دارد.
قدما یک حرفی داشتند که حرکت دوری نمیتواند مبدأش یک طبیعت بسیط غیر شاعر باشد چه، این اقتضای حرکت مستقیم دارد. پس مبدأ حرکت دوری یا یک شعور است و یا ترکیب چند حرکت و طبیعت. در باب فلک چون نمیتوانستند طبایع مختلف فرض کنند لذا قائل به مبدأ شعوری و ارادی در حرکت فلک بودند. شیخ میگوید: حرکت فلک یک حرکت واحد است و دارای غایت واحد. بعد سؤالی که مطرح میشود این است که غایت این حرکت چیست؟ یکی از قویترین اشکالات مخالفین نظریه علّت غائی همین حرکت فلک بوده است. گفتهاند جز تکرار مکرّرات چیزی نیست و در واقع هیچ غایتی وجود ندارد.
در باب افلاک، فرضیه این بود که افلاک دارای نفوسند و موجوداتی هستند شاعر و مدرک و از حرکت خود غایتی در نظر دارند. در اینجا دو غایت را منظور میکنند:
یکی غایات خود نفوس است. آیا این نفوس از این حرکت به کمالی نائل میشوند؟ میگویند حرکت آنها یک نوع حرکت عاشقانه است. این حرکات باعث تجدید کمالات و تجدید اشراقات از ناحیه عقول است.
غایت دیگر، انفتاح باب خیرات بر عالم کون و فساد از طریق همین حرکت فلک است. اگر حرکت نباشد دیگر در عالم هیچ تغییری نخواهد بود، بلکه یک رکود دائم حکمفرما خواهد بود؛ نه بادی؛ نه بارانی، نه بهاری، نه پاییزی، ... بلکه یک حالت یکنواخت خواهد بود ...، ریشه حیات قطع میشود ... در صورتی که به علّت حرکت،