مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٨ - بیان مرحوم شیخ و مرحوم آخوند در مورد « عبث »
گفتیم که وجود ذهنی غایت، انگیزه و محرّک فاعل میشود که اگر او نبود فاعل، فاعل بالفعل نبود، پس او مخرج فاعل است از قوّه به فعلیت و اوست که فاعل را فاعل میکند.
اکنون این سؤال پیش میآید که آیا غایت همیشه باید معلول فعل باشد؟ آیا این امر ضروری است و لازمه علّت غائی است یا نه، فقط در طبیعت و در عالم کون و فساد اینطور است؟ جواب میدهند که لازمه علّت غائی این نیست، فقط در عالم کون و فساد اینطور است، در ماوراء طبیعت لازم نیست که اینطور باشد. نحویین در باب «مفعول له» میگویند که ما دو جور مفعول له داریم: مفعول له تحصیلی و مفعول له حصولی؛ مثل ضربت زیدا للتّأدیب و ضربت زیدا لفسقه. حال آیا در باب علّت غائی هم همین طور است که گاهی غایت فعل تحصیلی است و گاهی حصولی؟ یعنی آیا فاعل، گاهی فعل را ایجاد میکند برای تحصیل چیزی و گاهی فعل را ایجاد میکند برای حصول و وجود چیزی؟ پاسخ این است که بلی، علّت غائی بر دو نوع است:
١. نوع تحصیلی، که واضح است، مانند تمام مثالهایی که تا کنون دیدهایم.
٢. نوع حصولی، که در اینجا آنچه در فعل، مطلوب بالذّات است امری است که الآن بالفعل موجود است. در عشقها و محبّتهای عارفانه اینطور است. انسان در فعلهای طبیعی خود کاری میکند تا چیزهایی را که ندارد تحصیل کند، امّا عشق یعنی اینکه حقیقتی است که الآن وجود دارد و چون او هست و به خاطر او چنین میکنیم. در یک عشق خالص و حقیقی- نه عشقی که در آن طمع باشد که عاشق، معشوق را وسیلهای کرده باشد برای رسیدن به لذّتی- هر آنچه که عاشق میکند برای معشوق میکند؛ همان نفس وجود معشوق و زیبایی معشوق، محرّک و مشوّق و انگیزه است برای کار کردن او. اینها کار فکری نیست. هر جا که پای فکر در کار باشد همان مسأله حصول و منظور کردن هدفی پیش میآید. این البتّه مسأله عرفانی دقیقی هم هست.
هر جا که کار، کار طبیعت است، و حتّی طبیعت به معنای اعمّ که کار فکر هم باشد، در این موارد همیشه غایت تحصیلی است. طبیعت سعی میکند که به آنچه ندارد برسد و فکر هم در اینجا وسیله برای طبیعت است. ولی یک وقت است که نفس