مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣ - الفصل الخامس فی النوع
یا اگر گفتیم «عدد است» سؤال میشود که چه عددی؟ پس عدد مطلق در خارج وجود ندارد؛ جنس باید ضمیمه فصل شود تا بتواند وجود پیدا کند، تا بتواند ماهیت تمام شود.
نوع از نظر ماهوی کارش تمام است و در مورد نوع فقط میتوان سؤال کرد که تحقّق دارد یا تحقّق ندارد؟ مشار الیه خارجی است یا نیست؟ امّا در مورد جنس، سؤال این است که ضمن کدام نوع وجود دارد؟ نوع یک ماهیتی است متحصّل در عقل و در خارج، وجودش به تبع دیگری نیست، امّا جنس ماهیتی است لامتحصّل هم ذهنا و هم خارجا و وجودش به تبع نوع است.
آنگاه بحث در این میشود که نوع عوارضی هم پیدا میکند که به آن «مشخّصات» میگویند. در قدیم بحثی بوده است که اصولا «مشخّص» چیست؟ مثلًا انسان [بماهو] انسان کلّی است، ولی زید شخص است و بر کثیر صدق نمیکند. زید هم که انسان است، پس چرا زید قابل صدق بر کثیرین نیست؟ میگویند زیرا زید انسان است بعلاوه یک سلسله مشخّصات. مشخّصات چیست؟ در جواب میگویند کونه فی مکان کذا، فی زمان کذا، ... اینها مشخّصات است.
فارابی در این مورد سخنی دارد که در زمان خودش زیاد مورد توجّه واقع نشده است و آن اینکه: تمام اینها که شما آنها را «مشخّصات» میخوانید، در واقع مشخصات نیستند، زیرا همه اینها خودشان کلی هستند. کونه فی هذا المکان، فی هذا الزمان، ... همه کلی است و ضمیمه کردن اینها به انسان باز یک کلّی میسازد، منتها کلّی منحصر در فرد. ولی سخن در این است که آنچه در خارج است کلّی منحصر به فرد نیست، بلکه خود شخص است؛ پس این چیست که شخص را شخص میکند؟
جواب این است که خود وجود، شخص را شخص میکند. وجود خارجی است که مساوی با شخصیت و عینیت است؛ امّا هر چه که در ذهن باشد ولو مفاهیم جزئی، «کلّی» خواهد بود ...
در مورد اعراض میگویند ملاک تشخّص آنها اضافه آنها به موضوعشان میباشد. شیخ میگوید یک دسته از مشخصات از قبیل اضافه است؛ امّا یک عدّه از مشخصات از این قبیل نیستند مانند شکل زید، قد زید، ... و اینها هم دو دستهاند: یک دسته آنهایی که گرفتن آنها از شئ مساوی است با معدوم شدن شئ، و یک دسته دیگر آنهایی که حذفشان موجب تبدیل شدن این فرد به فرد دیگر میشود.