مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - الفصل السادس فی تعریف الفصل و تحقیقه
فصل فصل میکنیم و همین طور الخ که به تسلسل میانجامد. ممکن است کسی بگوید چرا این اشکال را در مورد جنس مطرح نمیکنید که بگویید لازم میآید جنس، جنس و فصل داشته باشد و آنگاه نقل کلام به جنس جنس میکنیم و همین طور الخ؟
جواب این است که در باب جنس، مسأله منتهی میشود به جنسی که جنس الاجناس است و آن جنس الاجناس، مقوله است امّا در مورد فصل، فصل الفصول که به منزله مقوله باشد نداریم.
جواب اشکال فوق در مورد فصل این است که اساساً این سخن که گفته میشود ماهیات باید حتماً تحت مقوله قرار گیرند، مقصود ماهیات تامّ است، یعنی انواع. هر ماهیت نوعیه بالاخره تحت یک مقوله است. ولی نگفتهایم که هر چیزی باید داخل در مقولهای باشد. شیخ میگوید غیر از فصل، خیلی چیزهای دیگر نیز داریم که داخل در مقوله نیست مثل وجود و شیئیت. اینها نه مقولهاند و نه داخل در مقولهای. بلی، هر شئ خارجی به جهتی داخل در مقوله است. مثلًا آیا وجود جوهر داخل در مقولهای هست یا نه؟ جواب این است که به تبع نوعش هست نه بالذّات ... هر چه را که ما در خارج فرض بکنیم، مقولهای بر آن صدق میکند، منتها این صدق گاهی ذاتی است و گاهی به تبع یک شئ دیگر است. مقوله بر نوع و جنس، بالذّات صدق میکند ولی بر فصل به تبع نوع صدق میکند چون بین فصل و نوع یک اتّحادی در خارج حاصل شده است.
خلاصه بحث گذشته: معنی اینکه یک چیز تحت یک مقوله است این است که آن مقوله جنس الاجناس آن چیز است. پس اینکه میگوییم «انسان جوهر است» به این معنی است که جنس الاجناس انسان جوهر است. بعد میگوییم جنس انسان حیوان است. امّا خود حیوان تحت چه مقولهای است؟ تحت مقوله جوهر. پس جنس الاجناس حیوان هم جوهر است. این در مورد جنس انسان بود. اکنون سؤال را بر روی فصل انسان یعنی «ناطق» میبریم. فصل انسان یعنی «ناطق» تحت چه مقولهای است؟ که اگر تحت مقولهای باشد لازم میآید که خود این فصل، جنس و فصل داشته باشد؛ اکنون نقل کلام در فصل فصل میکنیم و ... و لذا تسلسل پیش میآید. در جواب این اشکال گفتهاند که شما اشتباه مفهوم با مصداق کردهاید؛ آنچه