مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩ - الفصل الرابع فی کیفیة دخول المعانی الخارجة عن الجنس علی طبیعة الجنس
و امّا البحث الثانی [١]: با اینکه هر یک از جنس و فصل با یکدیگر مغایرند و هر دو با عوارض مغایرت کامل دارند پس «تأحید» آنها از کجاست؟ با وجود مغایرت چگونه تأحید یافتهاند به طوری که بر یکدیگر حمل میشوند؟
ما معانی متعدّده را بر یک شخص و یک شئ حمل میکنیم؛ حیوان را بر آن حمل میکنیم، ناطق را هم حمل میکنیم، ابیض را هم حمل میکنیم؛ آب، طویل، ... را هم حمل میکنیم. چگونه است که امور کثیره میتواند بر شئ واحد حمل گردد؟
شیخ در اینجا مطلبی میگوید که درست است امّا تمام مطلب نیست. میگوید اگر به مجموعهای از جواهر و اعراض مثلًا «جسم» اطلاق میکنیم برای این است که میخواهیم بگوییم آن مجموعه جواهر و اعراض بتمامه جسم است. میگوید در اینجا مسأله اعتبار مهمّ است. یک وقت جسم را بشرط لا اعتبار میکنیم که در این صورت و به این اعتبار، ماده است. یک اعتبار دیگر اعتبار جنسیت است که اعتبار جسم است به طور لابشرط که به این اعتبار، شئ با همان صورت و اعراض، جسم است.
میدانیم که بین ماهیات- مثلًا بین ماهیت فرس و ماهیت انسان- «بینونت بالعزله» وجود دارد. بین ماهیت جنس و فصل نیز همین طور بینونت وجود دارد و به طریق اولی بین «جنس و فصل» و «اعراض» بینونت وجود دارد. اکنون عمده اشکال این است که چگونه مصداق معانی متباین متعدّد، یک شئ واحد است. این اشکال از یک جهت مانند اشکالی است که در مورد صفات واجب تعالی وارد میشود. ما خداوند را قادر، حی، مرید، عالم، ... میگوییم. مفهوم علم مباین مفهوم قدرت است و هر دو مباین مفهوم حیات است و ... امّا در ذات حقّ ترکبی وجود ندارد؛ اینطور نیست که بخشی از وجود او به علم، بخشی به قدرت و ... اختصاص داشته باشد؛ او بسیط است.
در آنجا میگوییم که صفات باری تعالی عین ذات اوست. ولی باز این مسأله مطرح میشود که چگونه چنین است؟ ...
البته در باب ممکنات، مسأله به آن صورت که در مورد ذات واجب مطرح است مطرح نیست زیرا آنها بسیط نیستند، مرکبند. در مورد آنها میتوان گفت که دارای حیثیات مختلفند و به هر حیثیتی مصداق معنایی هستند. ولی معذلک در اینجا هم اشکال وجود دارد. اشکال این است که ما همه این معانی را به این مجموع حمل
[١]. [ظاهرا مطلب اوّل که مربوط به غیرفصول یا عوارض است مورد بحث قرار نگرفته است.]