مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠ - تحقیق در موضوع این علم
محسوسات نیست والّا لازم بود که همه جوهرها محسوس باشند. عدد، هم به محسوسات تعلّق میگیرد و هم به غیر محسوسات، پس ماهیت عدد ایجاب نمیکند که اختصاصا عارض محسوسات گردد. مقدار، لفظ مشترک است: گاهی «مقدار» گفته میشود و مقصود از آن «بعد جوهری» است که مقوّم جسم طبیعی است (اتّصال جوهری) و گاهی «مقدار» گفته میشود و مقصود «کمّ متّصل» است که بر خطّ و سطح و جسم تعلیمی اطلاق میشود و قبلًا فرق این دو معنی «مقدار» را دانستهای.
هیچکدام از این دو معنی «مقدار» از ماده جدا نیست، لکن «مقدار» به معنی اول هر چند از ماده جدا نیست امّا آن نیز (مانند ماده) مبدأ وجود جسم طبیعی است (یکی از دو جزء تشکیل دهنده جسم طبیعی است). پس چون «مقدار» به این معنی مبدأ وجود جسم طبیعی است، ممکن نیست که از نظر قوام وابسته به جسم طبیعی باشد یعنی ممکن نیست که «مقدار» به این معنی، هستی و قوام خود را از محسوسات داشته باشد، بلکه محسوسات هستی و قوام خود را از آن دارند. پس «مقدار» به این معنی بالذات تقدم دارد بر محسوسات. امّا شکل اینچنین نیست. شکل در مرتبهای پس از تجسّم و موجودیت و محدودیت ابعاد و پس از دارا شدن سطح محدود، بر ماده عارض میگردد. مقصود از «حدّ» (در تعریف «شکل») نهایت جسم است که لازمه «مقدار» به این معنی و متأخّر از آن است پس از استکمال ماده به مقدار. پس شکل جز در ماده وجود ندارد و از علل خروج ماده از قوه به فعل نیست.
امّا مقدار به معنی دوم: بحث در مقدار به این معنی یا از جهت وجود آن است که چه نحو از وجود است؟ (مثلًا جوهر است یا عرض؟ و از چه مقوله است؟) و یا از جهت عوارض و آثار و احکام آن است. بحث در نحوه وجودش و اینکه از کدام قسم وجود است بحث درباره احوال و عوارض ماده نیست.
امّا موضوع منطق، واضح است که محسوس نیست.
پس معلوم شد که همه این مسائل در علمی باید تحقیق شود که آن علم در غیر محسوسات غور میکند یعنی در اموری غور میکند که محسوسات مقوّم ذات آنها
طبیعی و ریاضی نیستند که علم به اینها از جمله علم به محسوسات و یا عوارض محسوسات نیست.
پس طبعا بحث در اینها داخل در بحث از امور مفارقه است به معنیای که در موضوع علم الهی گفتیم.