مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - مسئله تشکیک در وجود
اعراض قارّه بر غیر قارّه تقدم دارند؛ و باز عرض غیر قارّی که از یک قارّ به وجود آمده است، تقدم دارد بر غیر قارّی که از یک غیر قارّ به وجود آمده است. مثلًا فرض کنید کسی بگوید زمان از حرکت به وجود میآید (که عکس این را هم ندرتا گفتهاند، یعنی حرکت از زمان به وجود میآید) که زمان و حرکت هر دو غیر قارّند. و «متی» هم به اعتبار زمان اینجور است، چون متی یعنی زمانی بودن؛ یعنی یک شیء در زمان باشد [١].
فلذلک هو فی أقصی مراتب الوجود و أخس أنحائه.
از اینجا- اگر این مقدمات را قبول کنیم که واجب بر ممکن تقدم دارد و در ممکن، جوهر بر عرض تقدم دارد؛ جواهر هم مراتب دارند؛ در اعراض هم مراتبی را ذکر کردیم و از جمله گفتیم که قار بر غیر قار تقدم دارد، و غیر قاری که از قار به وجود آمده است بر غیر قاری که از غیر قار به وجود آمده است تقدّم دارد- نتیجه میگیریم که أخسّ مراتب وجود، زمان است؛ یعنی دیگر از زمان ضعیف الوجودتر نداریم. البته حالا این را قبول ندارند.
و لیس هو سببا لشیء البتة.
یعنی زمان از آن جهت که مقدار حرکت است علت چیزی نیست.
و لا شک أن الاضافات و الاوضاع و الفعل و الانفعال و الجدة و النسبة الی الزمان و الکون فی المکان هی أعراض، اذ من شأنها أن تکون فی موضوع.
حال بحث میکند که آیا این اضافات و وضع و فعل و انفعال و ... عرض هستند یا
[١]. سؤال: اینکه قار، صفت یک عرض باشد به چه معناست؟ عرض که نمیتواند متصف به قار یا غیر قار باشد، چون این صفت قار و غیر قار مربوط به جسم (یعنی محل عرض) است.
استاد: نه، این صفت مربوط به خود عرض است. مثلًا شما میگویید سفیدی یک عرض قار است برای این شیء.
سؤال: قار بودن مربوط به جوهر است؟
استاد: بله، جوهرش قار است، ولی این جوهر قار دو جور صفت میتواند داشته باشد: میتواند عرض قار یعنی ثابت داشته باشد، و میتواند عرض غیر قار الذات یعنی عرض متغیر داشته باشد. اگر جسمی حرکت میکند در مکان، خود جسم در ذاتش که تغییری نیست و ثابت است، ولی اینکه «در مکان حرکت میکند» یعنی «أین» آن تغییر میکند. یا جسم که حرکت وضعی میکند، یعنی وضعش تغییر میکند، و اساساً حرف قدما بر همین پایه بود که میگفتند حرکت در جوهر نیست، یعنی جوهر قارالذات است، ولی اعراض بر دو قسمند: قاره و غیر قاره.