مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨ - معنای « اولویت به وجود »
دارد و امثال اینها. و در ترتیب موجودات مثال میزدند به همین «وجود» که محل بحث است، میگفتند: جوهر اولی به وجود است از عرض؛ در میان جواهر، جواهر مفارق اولی به وجود هستند از جواهر غیر مفارق؛ باز در این جواهر، صورت اولی به وجود است از ماده.
ولی قدما مبنای کلامشان در باب «کلی مشکک» این بود که میگفتند فقط آن کلّیای میتواند مشکک باشد که مصداقش مصداق ذاتی او نباشد، مصداق بالعرض او باشد. یعنی چه؟ یک وقت است که یک کلی عنوان ذات یک شیء است، مثل «انسان» که عنوان ماهیت و ذات زید است؛ اینجا میگوییم که این باید یا نوع باشد یا جنس یا فصل. بعضی از کلیات هستند که عرضی هستند، عرضی عام و عرضی خاص؛ یعنی کلی بر این فرد و افراد دیگر صدق میکند ولی این کلی به عنوان ماهیت این شیء نیست، به عنوان یک امر عرضی این شیء است، یعنی از نسبت میان این ذات و یک شیء دیگری این کلی پیدا شده. مثلًا «ابیض» را وقتی ما به اشیاء نسبت میدهیم، به این جسم میگوییم «ابیض» و به آن جسم هم میگوییم «ابیض»، ولی مفهوم «ابیض» به معنای ماهیت این اشیاء نیست، بلکه جسمی هست و بیاضی، و از رابطه میان جسم و بیاض، ما مشتقی به نام «ابیض» وضع کردهایم که بر جسم حمل میکنیم. پس ما در اینجا سه چیز داریم: «جسم» داریم که مصداقش همین ذات این شیء است، «بیاض» داریم که مصداق ذات این بیاض است که عرض این جسم است، و «ابیض» داریم که همان مفهوم کلی است که از رابطه بین جسم و بیاض انتزاع شده است. و گفته میشود: ما در خارج بیش از دو چیز نداریم: جسم و بیاض؛ و حال اینکه ما سه مفهوم داریم: جسم، بیاض و ابیض. ابیض یعنی جسم از آن نظر که متصف به بیاض است.
این مشتقات را اینجور میسازیم. مشتقات، مصداق با لذات و مصداق واقعی ندارند. در خارج که دو چیز بیشتر نداریم یعنی جسم و بیاض. این شیء از آن جهت که قابل ابعاد سه گانه است مصداق جسم است نه مصداق ابیض، و بیاض هم از آن جهت که یک کیفیت خاص جسمانی است مصداق ماهیت بیاض است، و اما ابیض یک مصداقی جداگانه از ایندو ندارد، ایندو مصداق بالذات معانی خودشان هستند. حال این جسم به اعتبار اتصافش به بیاض، مصداق ابیض است. پس این جسم مصداق بالذات این شیء نیست، مصداق بالعرض آن است.
اینها مدعی بودند که چون در ذاتیات تشکیک محال است- یعنی میگفتند که