مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - فصل (٥) فی ترتیب الموجودات
همان «ترتیب» میشود.
یک وقت اینجور تصور میکنیم که اشیاء را منفصل و گسسته از یکدیگر میگیریم، مثلًا میگوییم فلان شیء وجود پیدا کرده، این کمیت و این جوهر وجود پیدا کرده، این عقل و آن نفس وجود پیدا کرده، تعدادی از اشیاء به همین گونه وجود پیدا کردهاند؛ و گاهی به شکل دیگر تصور میکنیم که وجود که به یک شیء میرسد از مجرای شیئی دیگر میرسد. این را گاهی به این تعبیر میگویند که فیض وجود مرور میکند از فلان چیز به فلان چیز. در باب ماده و صورت این حرف را میزنند و در باب جنس و فصل میگویند که فیض وجود از صورت به ماده میرسد یا میگویند از فصل به جنس میرسد. در واقع اینجور است که از ایندو یکی به تبع دیگری موجود است، یعنی چون آن دیگری موجود است این موجود است.
همین حرف که فیض وجود مرور میکند از الف به ب، معنایش یک نوع تقدم است برای الف نسبت به ب. اگر اشیاء گسسته میبودند و به یکدیگر پیوسته و نیازمند نمیبودند، و یا اگر هم نیازمند میبودند این نیازها به طور متساوی و متقابل میبود (یعنی مثل دور معی که عین نیازی که این یکی به دیگری دارد، آن دیگری نیز عین همان نیاز را به این دارد) دیگر ترتیب معنی نداشت. اما وقتی که نیاز و وابستگی باشد و نوع وابستگی نیز فرق داشته باشد (احیانا از طرف یکی بینیازی باشد و از طرف دیگری نیاز) قهراً نوعی ترتیب میان اشیاء برقرار میشود. این است که میگویند: در مقایسه جواهر و اعراض، اولای اشیاء به وجود، جواهر هستند و بعد اعراض. باز در میان جواهر پنجگانه، جوهر مفارق (یعنی مجرد که اینها «عقل» مینامند)- اسم نفس را نبردهاند و نفس را اینجا در باب صورت وارد کرده است- عقل اولی به وجود است از مادّه و صورت و جسم.
بنابراین جواهر، اولی به وجودند نسبت به اعراض، و در میان خود جواهر هم دیدیم تقدّم و تأخّر هست. بعد نوبت به اعراض میرسد. البته باز در هر طبقهای یک نوع تقدم و تأخرهایی هست؛ یعنی اجسام بعضی بر بعضی تقدم دارند؛ مثلًا بسائط به نوعی بر مرکبات تقدم دارند، برای اینکه مرکب از بسیط به وجود میآید، بسیط که از مرکب به وجود نمیآید.