مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - برهان فصل و وصل
کشش جوهری است. در برهان «فصل و وصل» میگویند آیا میشود این اتصال را از بین برد یا نه؟ یعنی میتوانیم این را تبدیل به انفصال کنیم یعنی آن را دو قسمت کنیم؟
ممکن است کسی بگوید نمیشود، که همان حرف ذیمقراطیس است که هر واحد جسم غیر قابل شکست است، ولی در اینجا فرض بر این است که آن نظر را رد کردهاند. شیخ اشراق و اینها هم قبول دارند که هر واحد متصل قابل انفصال است. این یک مقدمه.
مقدمه دیگر این است که هیچ چیزی ضد خودش را قبول نمیکند بلکه دو ضد بر یک امر وارد میشوند. مثلًا اگر گفتیم سیاهی و سفیدی ضد هستند، جسم هم میتواند سیاهی را بپذیرد و هم میتواند سفیدی را بپذیرد، ولی آیا سفیدی میتواند سیاهی را بپذیرد؟ یعنی آن که قبول میکند سیاهی را سفیدی باشد؟ نه، سیاهی نفی کننده سفیدی و سفیدی نفی شده سیاهی است نه قبول کننده آن. قبول کننده، آن است که با [قبول شده] با همدیگر وجود داشته باشند. «قبول میکند» یعنی خودش هست و قبول میکند.
فرض کنید انسان میتواند عالم باشد و میتواند جاهل باشد. این انسان است که در یک لحظه عالم است و در یک لحظه دیگر جاهل. ولی آیا علم میتواند جهل را بپذیرد؟ یعنی علم در حالی که وجود دارد جهل را بپذیرد؟ نه، پذیرفتن جهل به معنی نفی علم است. انسان که حقیقت دیگری است، میتواند هم پذیرای علم باشد و هم پذیرای جهل.
قیام و قعود نیز هر دو بر انسان وارد میشوند و انسان میتواند قائم باشد و میتواند قاعد باشد، ولی قیام نمیتواند قاعد باشد و قعود نمیتواند قائم باشد، لذا انسان به قید قائم بودن قعود را نمیپذیرد و انسان به قید قاعد بودن قیام را نمیپذیرد؛ اما انسان هم قیام و هم قعود را میپذیرد.
اضداد، متبادل میشوند یعنی بر شیء ثالث وارد میشوند، نه اینکه یک ضد قبول کننده ضد خودش باشد. رابطه دو ضد هیچوقت قابلیت و مقبولیت نیست و چنین امری محال است. اتصال و انفصال دو ضدند که متعاقبا بر یک شیء وارد میشوند، اما خودشان یکدیگر را قبول نمیکنند؛ یعنی یک شیء میتواند متصل باشد و میتواند منفصل باشد، میتواند اتصالش تبدیل به انفصال بشود و انفصالش تبدیل به اتصال بشود، اما متصل در حالی که متصل است نمیتواند پذیرنده انفصال باشد، چون لازم