مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - جسم طبیعی و جسم تعلیمی
پس قضیه چیست؟ اصلًا ما چه دلیلی داریم که قائل به امر دیگری غیر از خود جسم بشویم به نام «کمیت»؟
جسم طبیعی و جسم تعلیمی
مثلًا شما میگویید جسم طبیعی یعنی همان جوهر جسمانی و همان صورت جسمیه است، حال یا به قول اشراقیون صورت جسمیه عین جسم است یا [به قول مشّائین] جزء جسم. بعد بگوییم جسم تعلیمی چیست؟ جسم تعلیمی از باب مقادیر است نه از باب جواهر؛ از باب اعراض است. سطح هم یک کمیتی است از باب اعراض. خط چطور؟ خط هم از باب اعراض است. چه دلیلی داریم که جسم طبیعی و جسم تعلیمی دوتاست؟ میگویند فرق ایندو به ابهام و تعیین است؛ یعنی یک شئ را اگر مبهم اعتبار کنیم جسم طبیعی است و اگر متعین اعتبار کنیم جسم تعلیمی است.
چطور؟ الآن همین کتاب را شما در نظر بگیرید. در این کتاب یک چیز وجود دارد که جوهری است که در آن امکان فرض خطوط عمود بر یکدیگر [هست]، چیزی در آن وجود دارد که منشأ صحت فرض این خطوط است؛ و یک چیز دیگر هم در این هست و آن اینکه یک کمیت معین دارد، یعنی الآن دارای یک امتداد ٢٠ سانتیمتری، یک امتداد ١٥ سانتیمتری، و ٣ سانتیمتر امتداد دیگر است، و این یک کمیت است. اگر به نحوی این جسم حجمش کوچک شد، به اصطلاح «تکاثف» پیدا کرد، طول شد ١٥، عرض شد ١٠، عمق شد ٢، آیا آن جوهری که در او امکان فرض سه خط متقاطع بود معدوم شده است؟ این فرض الآن هم هست؛ اما یک چیز اینجا معدوم شده است: کمیت؛ دیگر آن کمیت سابق نیست؛ قبلًا با آن کمیت بود و حالا با کمیت دیگر است.
اگر «تخلخل» پیدا کند و بزرگ شود باز هم جوهر همان جوهر است با کمیت دیگر. پس یک چیز همیشه در شیء باقی است و یک چیز در او تغییر پیدا میکند. پس آنچه تغییر پیدا میکند غیر از آن چیزی است که در او ثابت و باقی است و تغییر نمیکند. آنچه را که در او ثابت است «جسم طبیعی» مینامیم و آنچه را که تغییر میکند «کمیت» یا «جسم تعلیمی» میگوییم. پس به این دلیل جسم طبیعی غیر از جسم تعلیمی است. اگر ایندو یکی بود لازم میآمد همینکه کمیتش عوض میشد خودش هم عوض بشود و یک چیز دیگر بشود، ولی مسلّم است که این همان شیء است