اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٠ - تحقيق در ارتباط با واجب معلّق
در كلام خودشان اين مطلب را بهعنوان يك مطلب مسلّم دانستهاند و هيچ برهان و دليلى براى اين مسئله اقامه نكردهاند و حتّى استشهاد به وجدان هم ننمودهاند. ايشان مىفرمايد: «گفتهاند كه اراده جزء اخير علت تامّه است»، درحالىكه مجرّدِ «گفتهاند» نمىتواند مدرك و دليل باشد. ثانياً: ما وقتى خودمان مسئله را در خارج بررسى مىكنيم مىبينيم چنين چيزى واقعيت ندارد. واضحترين موردى كه ممكن است در آن مسأله علّيت و معلوليت تخيّل شود- و شايد همين مورد، سبب چنين ادعائى شده است- آنجايى است كه اراده انسان متعلّق به نفس تحريك عضلات بشود، در اينجا مراد ما نه مقدّمه لازم دارد و نه فاصله زمانى در كار است. مثلًا كسى نشسته است و اراده قيام مىكند و دست يا پاى خود را حركت مىدهد، در اينجا مراد، بلافاصله تحقّق پيدا مىكند. ولى آيا اگر چيزى پشت سر چيز ديگر تحقّق پيدا كرد، بايد مسأله علت و معلول- و اينكه اراده، جزء اخير علت تامّه است- را مطرح كنيم.؟ در اينجا واقعيات ديگرى وجود دارد. وقتى ما نشستهايم و اراده قيام مىكنيم، بايد اوّلًا: پاى ما سالم و در اختيارمان باشد ثانياً: مانعى در كار نباشد.
در اينجا وقتى اراده مىكنيم، قيام تحقّق پيدا مىكند ولى در همينجا يك واقعيتى مطرح است و آن اين است كه آيا قيامى كه ما اراده مىكنيم مطلق قيام است يا قيام همينالان كه نشستهايم؟ روشن است كه قيام مقيّد به همينالان را اراده مىكنيم و الّا گاهى اوقات انسان اراده مىكند حركت عضلات را ولى اين مقيّد به زمان استقبال است. مثلًا ممكن است شما امروز اراده كنيد كه فردا صبح پيادهروى كنيد. روشن است كه پيادهروى مقيّد به حال مراد شما نيست بلكه پيادهروى مقيّد به فردا مراد شماست.
اينجا در مراد يك خصوصيتى وجود دارد كه آن خصوصيت، الآن تحقّق ندارد و فردا تحقّق پيدا مىكند. با اينكه اراده شما به چيزى غير از حركت عضلات تعلّق نگرفته است و اين اراده، همينالان تحقّق دارد. ولى چون مراد شما مقيّد به استقبال است، معنا ندارد كه همينالان تحقّق پيدا كند. در نتيجه خصوصيت حاليت است كه موجب