اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٩ - ٢- نظريه حضرت امام خمينى رحمه الله
و گفتهاند: «از اراده متعلّق به «بودن بر پشتبام» اراده متعلّق به «نصب نردبان» ترشّح مىكند»، اين نيست كه به مجرّد تعلّق اراده به ذى المقدّمه، اراده به مقدّمه هم تعلّق مىگيرد تا اراده «نصب نردبان» نياز به مبادى نداشته باشد. تعبير به «يترشح» را نبايد اينگونه معنا كرد و اگر هم قائلش يك چنين معنايى از آن اراده كرده باشد، قابل قبول نيست. اراده بدون مبادى امكان ندارد، خواه متعلّق به ذى المقدّمه باشد يا متعلّق به مقدّمه. همين مطلبى كه در اراده متعلّق به مقدّمه خارجيه گفتيم، در اراده متعلّق به تهيه زمين نيز جريان دارد. اگر در اينجا هم تعبير به «ترشّح» شود معنايش اين نيست كه يك سببيت و مسبّبيتى در كار باشد بلكه معنايش اين است كه اين هم خودش مبادى دارد ولى ارتباطش با اراده اوّل در رابطه با تصديق به فايده است. اراده متعلّق به مسجد بهعنوان غرض اصلى مطرح است امّا اراده متعلّق به تهيه زمين بهعنوان تمكّن از بناء مسجد و امكان رسيدن به ذى المقدّمه مطرح است. در نتيجه ما نمىتوانيم بگوييم: «اراده متعلّق به تهيه زمين، يك اراده قهرى است و نيازى به مبادى ندارد».
همينطور نمىتوانيم بگوييم: «اراده متعلّق به تهيه زمين، همان اراده متعلّق به بناء مسجد است». در اينجا چون مراد، متعدّد است، اراده هم تعدّد پيدا مىكند، دليل تعدّد مراد اين است كه وقتى اراده به بناء مسجد تعلّق گرفت، بناء مسجد در ذهن حضور پيدا مىكند و تهيه زمين به ذهن نمىآيد. تهيه زمين در هنگام تصور بناى مسجد- كه اوّلين مبدأ اراده است- در ذهن ما نيامده، بلكه بعداً با مراجعه به مهندس به ذهن آمده و پس از آن متعلّق اراده شده است. آيا وجداناً اين دو اراده، يك اراده است؟ آيا اين دو شىء مراد، يك شىء است؟ اگر يك شىء است چرا اوّلى مورد التفات بود و دوّمى مورد التفات نبود؟ يك شىء كه نمىشود هم ملتفت اليه باشد و هم مغفول عنه، پس بايد دو شىء باشند. وقتى دو شىء شد پس دو اراده دارد. در فلسفه خواندهايم كه «تشخص اراده به مراد است»، شما اگر مثلًا براى برنامه فرداى خود، ده چيز را پشت سر هم عطف كرده و روى كاغذ بنويسيد، نمىتوانيد بگوييد: «يك اراده به همه اينها تعلّق گرفته است».