اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٦ - ٦- اجزاء در مورد استصحاب
يك معنا كاشف از اين است كه آن معنا مراد متكلّم است. ثانياً: اصالة الظهور دايره وسيعى دارد و حتى استعمالات مجازى را هم شامل است. «رأيت أسداً» ظهور در معناى حقيقى و «رأيت أسداً يرمي» ظهور در معناى مجازى دارد، كه اين ظهور به كمك قرينه تحقّق پيدا مىكند. و اگر در معانى مجازيه، اصالة الظهور وجود نداشته باشد، بايد با لفظ، معامله مجمل شود درحالىكه چنين معاملهاى نمىشود. امّا اصالة الحقيقة تنها موردش جايى است كه متكلّم لفظى را استعمال كرده و هيچگونه قرينهاى بر اراده مجاز اقامه نكرده است. در اينجا بناى عملى عقلاء اين است كه لفظ را بر معناى حقيقى حمل مىكنند. ولى بحث در اين است كه آيا اصالة الحقيقة شعبهاى از اصالة الظهور است يا اينكه يك اصل تعبّدى عقلايى است؟ بنا بر احتمال اوّل، حمل لفظ بر معناى حقيقى بهعنوان ظهور لفظ در معناى حقيقى است و اصالة الحقيقة اصل مستقلى نيست بلكه شعبهاى از اصالة الظهور است كه تنها در مورد استعمال حقيقى- يعنى جايى كه استعمال، خالى از قرينه مجاز باشد- تحقّق پيدا كرده است و مبناى حجّيت آن همان طريقيت و اماريتى است كه در اصالة الظهور مطرح است. امّا بنا بر احتمال دوّم، حمل لفظ بر معناى حقيقى هيچ ارتباطى به ظهور ندارد و مربوط به وجود امارهاى بر معناى حقيقى نيست بلكه اين يك روش عملى عقلايى است بدون اينكه متكى به عنوان اماريت و طريقيت باشد. ما نمىخواهيم بگوييم: «حجّيت اصالة الحقيقة از باب حجّيت عقلائيه است» ولى ذكر اين نكته براى اين بود كه فكر نشود كه در تمام امور متداول نزد عقلاء، اماريت و كاشفيت مطرح است. خير، چيزهايى هم بين عقلاء وجود دارد كه بهعنوان اصل مطرح است نه بهعنوان اماره. شايد اصالة عدم النقل هم از اين باب باشد. پس از بيان مطلب فوق به اصل بحث برمىگرديم. بحث در اين بود كه آيا قاعده فراغ و تجاوز همانند خبر ثقه داراى ريشهاى عقلايى است؟ اگر چنين باشد بايد