اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٣ - بحث دوّم اجزاء در مورد اصول عمليّه
كه شما طريق به واقع نداريد، من مىخواهم طهارت ظاهريهاى براى شما جعل كنم، با حفظ اينكه طهارت ظاهريه، شما را به واقع نمىرساند و هيچگونه كاشفيتى نسبت به واقع ندارد». نكته دوّم: آيا شكى كه در مجراى قاعده طهارت است چه شكى است؟ شك بر دو قسم است: ١- شك مستمر: يعنى شكى كه براى انسان پيش آيد و تا آخر عمر باقى بماند. ٢- شك غير مستمر: يعنى شكى كه براى انسان پيش آيد و پس از مدّتى برطرف شود. شكى كه در مجراى قاعده طهارت اخذ شده، لازم نيست شك مستمر باشد، بلكه همين اندازه كه واقعاً شك باشد كفايت مىكند. چون گاهى شك انسان، شك بدوى است، مثل اينكه يك لحظه در چيزى شك كند. اين شك، نه مجراى قاعده طهارت است و نه مجراى ساير اصول عمليه. بلكه بايد شك او واقعى باشد اگرچه بعداً كشف خلاف شود. [١] مثلًا از او سؤال مىكنند: «آيا لباس تو پاك است يا نجس؟» مقدارى فكر مىكند و مىگويد: «نمىدانم». اگر كسى احتمال دهد كه مراد از شك در ما نحن فيه عبارت از شك مستمر است در اين صورت قاعده طهارت كمتر موضوع پيدا مىكند. مواردى كه انسان شك پيدا مىكند، كم اتفاق مىافتد كه به دنبالش يك يقين بر بقاى شك تا ابد وجود داشته باشد.
در حالى كه وقتى انسان به مذاق شارع مراجعه مىكند مىبيند شارع قاعده طهارت را براى تسهيل بر مردم و امتنان بر آنان وضع كرده است. ممكن است كسى بگويد: لازم نيست انسان يقين به بقاء شك تا ابد داشته باشد، بلكه همين اندازه كه احتمال بقاء شك داشته باشيم، استصحاب كرده و شك خود را مستمر نموده و قاعده طهارت را جارى مىكنيم.
[١]- بعداً خواهيم گفت كه تعبير به «كشف خلاف» داراى مسامحه است.