اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٤ - بحث اوّل اجزاء در مورد امارات
است، آيا عقلاء چه برخوردى با اين مسئله مىكنند؟ آيا مىگويند: «در اين مدّت قطع ما اثر خود را بخشيده است و گويا واقعيت تغيير پيدا كرده، تا قبل از كشف خلاف گويا واقعيت همان مركّب از ده جزء بوده و بعد از كشف خلاف، مركّب از يازده جزء شده است»؟ خير، عقلاء چنين حرفى نمىزنند، بلكه مىگويند: «ما دچار اشتباه شديم، ما در واقع، كارى را انجام ندادهايم و واقعيت مورد نظر از دست ما رفته است. داروى مركّب از يازده جزء، به اين معناست كه ده جزء نمىتواند اثر مورد نظر را داشته باشد». وقتى برخورد با قطع به اين صورت است، برخورد با جانشين قطع- يعنى خبر ثقه- نيز به همين شكل است. در همين فرض قبل اگر خبر ثقه مىگفت: «داروى مؤثر براى فلان درد، مركّب از ده جزء است» و ما براساس آن عمل مىكرديم و سپس كشف خلاف مىشد، عقلاء نمىگويند: «ما چون خبر ثقه را معتبر مىدانيم، اين هم در رديف واقع است» بلكه مىگويند: «اين كارهايى كه تاكنون انجام دادهايم، بىفايده بوده است.
اينها بهعنوان طريق بهواقع نقش داشته و الآن معلوم شده كه مخالف با واقع بوده و آنچه مؤثر بوده داروى مركّب از يازده جزء است كه در مقام عمل آورده نشده است». ما از اين برخورد عقلاء، تعبير به عدم اجزاء مىكنيم يعنى آنچه تا به حال انجام شده، كفايت نمىكند. حال در ما نحن فيه مىگوييم: وقتى شارع مقدّس، طريقه عقلاء در مورد خبر ثقه را امضاء كرده است، چنانچه ما براساس خبر ثقه عمل كرده باشيم، سپس كشف خلاف شود، قاعدتاً بايد قائل به عدم اجزاء شويم. مثلًا فرض كنيد خبر زراره دلالت كند بر اينكه سوره در نماز جزئيت ندارد و ما مدّتى برطبق آن عمل كرديم سپس معلوم شد كه اين خبر درست نبوده و سوره جزئيت داشته، در اين صورت ما نمىتوانيم قائل به اجزاء شويم، چون مأمور به اتيان نشده است. ما خيال مىكردهايم اين مأمور به است. البته در اين مورد نبايد كارى به حديث «لا تعاد» داشته باشيم. حديث «لا تعاد» حديث خاصّى در مورد نماز است و بحث ما بحث عامّى است و مطرح كردن صلاة، از باب مثال و با قطعنظر از حديث