رساله توضیح المسایل ( مراجع ) - خمینی، روح الله و سایر مراجع - الصفحة ٤١ - مسأله ٢٤ كر به دو راه ثابت مىشود
زنجانى: چنانچه متّصل به كُر باشد و بو يا رنگ يا مزۀ آن به سبب ملاقات با نجاست آن چيز تغيير نكرده باشد پاك است.
(٢) خوئى، گلپايگانى، اراكى، صافى، سيستانى، بهجت: و عين نجاست هم در آن نباشد. .
[مسأله ٢٢ اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد]
مسأله ٢٢ اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن به قدر كُر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مىشود، و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است.
اين مسأله در رسالۀ آيت اللّٰه مكارم نيست
[مسأله ٢٣ آبى كه به اندازۀ كر بوده است ]
مسأله ٢٣ آبى كه به اندازۀ كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه مثل آب كُر است، (١) يعنى نجاست را پاك مىكند (٢) و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمىشود. و آبى كه كمتر از كر بوده (٣) و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه حكم آب كر ندارد (٤) .
(١) فاضل: حكم آب كر را دارد. .
(٢) بهجت: در صورتى كه تفاوت بين آبى كه الآن هست و آن چه قبلاً بوده كم باشد. .
نورى: چيز نجس شده را پاك مىكند. .
(٣) زنجانى: آبى كه از مقدارى كه براى كر تعيين شده كمتر بوده. .
(٤) خوئى، زنجانى، تبريزى، سيستانى: حكم آب كمتر از كر را دارد.
مكارم: مسأله آبى كه به اندازۀ كر يا بيشتر بوده چنانچه شكّ كنيم از كر افتاده حكم آب كر را دارد و به عكس اگر آبى كمتر از كر بوده و شكّ داريم كر شده حكم آب كمتر از كر را دارد.
[مسأله ٢٤ كر به دو راه ثابت مىشود]
مسأله ٢٤ كر بودن آب به دو راه ثابت مىشود:
اول: آن كه خود انسان يقين (١) كند. (٢) دوم: آن كه دو مردِ عادل خبر دهند. (٣)
(١) گلپايگانى، فاضل، سيستانى، صافى: يا اطمينان. .
(٢) نورى: اوّل: آن كه خود انسان تشخيص دهد. .
زنجانى: اوّل: آن كه خود انسان يا نوع مردم يقين يا اطمينان كنند و چنانچه در موردى نوع مردم اطمينان ندارند و انسان بر خلاف متعارف اطمينان داشته باشد كفايت نمىكند. .
(٣) خوئى، تبريزى: و بعيد نيست كه قول يك نفر مرد عادل بلكه قول كسى كه مورد وثوق و اطمينان است نيز كافى باشد.
سيستانى: و امّا اگر يك عادل يا ثقه يا كسى كه كُر در اختيار او است خبر دهد اگر مفيد اطمينان نباشد اعتبار آن محل اشكال است.
زنجانى: و بنا بر احتياط واجب قول يك نفر عادل كفايت نمىكند.
فاضل: و در ثابت شدن آن به خبر ذو اليد اشكال است.
مكارم: مسأله كر بودن آب را از دو راه مىتوان شناخت: نخست اين كه خود انسان يقين پيدا كند و ديگر اين كه لا اقل يك نفر عادل خبر دهد.