تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - منتخباتى از كتاب آزردگان - تأليف داستايوسكى
مبسوط خواندهام ، فرزندان من ، اگر چه من سواد زياد ندارم با وجود اين از حيث احساسات از اقران خويش برترم . البته قيافه تو چندان بد نيست ، بارى فرزند گرامى من بكوش كه مردى شرافتمند باشى و به هيچ روى خود خواه و متكبر مباش ، آينده درخشانى در انتظار تو است . وظيفه ات را خوب انجام بده . اين بود كه مى خواستم به اطلاع تو برسانم . [١] ايخمنيف با لحن تاثر آورى سخنان همسرش را قطع كرد و گفت :
- نه او بيمار نيست . . . اين احساسات و تاثرات تقاضاى سن است كسى سر از تخيلات و هوسهاى دختران در نمى آورد . [٢] ديده گانش از شدت عشق برق مى زد و با لذت زايد الوصفى به آليوشا نگاه مى كرد و معلوم بود جهان هستى را بكلى فراموش نموده و در وجود آليوشا مستهلك شده است . [٣] مقصود من آن است كه من هم مى خواهم مانند مردان متاهل بسر برم و وسايل معاش خويش را به دست خويش فراهم كنم .
ناتاشا مكرر به من گفته است كار كردن بمراتب از انگل ديگران بودن بهتر است . [٤] خواهى گفت در عوض او شهرت خوبى باقى گذاشت ، ليكن آيا بهترين شهرت درد گرسنگى را تسكين مى دهد ؟ [٥] برخى از روزها غم و اندوه آناآندريونا به منتها درجه مى رسيد و زار زار مى گريست و پيوسته نام دختر زيبايش را بر زبان مى راند و حتى در حضور شوهرش از محسنات جوانمردى و مضرات قساوت قلب سخن مى راند و گاهى مى گفت :
[١] همان مأخذ ، ص ٤٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٤٧ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٦٣ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٦٧ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ٨٠ - ٧٩ . .