تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - منتخباتى از يادداشتهاى زير زمينى - تاليف داستايوسكى
بياندازم ، و آشكارا و عريان بگويم كه جمله اين روشها و راهنمايىهاى قشنگ ، تمام اين تئوريها و قوانين - كه براى مردم تمايلات حقيقى و عادى ايشان را توضيح مى دهد ، و پس از توضيح براى اجراى آن تمايلات مردم را مجبور مى كند كه خوبتر شوند و نجيبانه زندگى كنند - بعقيدهء من تمام اين روشهاى پيش نهادى هيچ نيست جز منطق خشك و جامد بله منطق خشك و جامد .
اين تئورى اصلاح بشريت ، و تصحيح زندگى او با روش نو ، و به وسيلهء راهنمايى و تهيه روشهايى كه مصالح واقعى او را در بر داشته باشد ، تقريبا چيزى شبيه به آن است كه . . . كه مثلًا باكل مدعى شده بود . او مى گفت : « كه انسان در اثر تمدن و فرهنگ بتدريج نرمتر و آرامتر مى شود و كم كم از وحشيگرى و خون آشاميدنش كاسته مى گردد تا به جايى مى رسد كه ديگر بدرد جنگ و ستيز نمى خورد » .
خيال مى كنم اين آقا فقط به وسيلهء استدلال منطقى خشك و جامد به اين نتيجه رسيده باشد ، ولى چه مى شود كرد كه بشر تمايل عاشقانهاى براى سيستم ساختن و روش درست كردن دارد و براى نتايج و مقدمات تجريدى كه بصرف تعقل صورت گرفته است ، ارزش فوق العادهاى قائل مى شود ، و هميشه آماده است كه تعمدا واقعيتها را نديده بگيرد . فقط براى اين كه بمقوله ها و مقدمات و نتايج منطقيش لطمه نخورد حاضر است كه چشمش نبيند و يا گوشش نشنود ، تا سيستمهايى كه ساخته است همان طور كه هستند باقى بمانند اما اين طورى كه نمى شود ، آقايان من چشمتان را باز كنيد ، اطرافتان را نگاه كنيد خون چون رود خانه جارى است ، آن هم چطور ، تمامش بر طبق قوانين و دستورات مسيح ، مثل اين كه شامپانى مى ريزند خون مى ريزند .
همين قرن نوزدهم را از خاطر بگذرانيد ، به همين قرنى كه آقاى . . . نيز در آن قرن زندگى مى كردهاند توجه كنيد : ناپلئون داريم ، هم بناپارت و هم سومى ، بعد مى آييم بر سر آمريكاى شمالى ، جنگهاى ممتد و تقريبا دائمى ، جدالهاى مسخرهء داخلى در اروپاى شمالى و غيره ، حالا خواهش مى كنم بفرماييد كه چگونه و در كجا فرهنگ