تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - منتخباتى از كتاب خاطرات خانه مردگان تاليف داستايوسكى
مرتكب شدهام . به اين موضوع فكر كن ظلم و خونخوارى عادتى است كه قابل گسترش است و رفته رفته توسعه مى يابد و بر اثر گذشت زمان به بيمارى تبديل مى شود . من معتقدم كه بهترين مردم بر اثر عادت مى تواند چنان سخت و خشن شود كه بصورت حيوانى درنده در آيد . خون و قدرت انسان را سر مست مى كند و درندگى و انحراف را تقويت مى كند به طورى كه روح و فكر انسان پذيراى غير طبيعىترين شادىها مى شود . انسان و تمدن وى براى هميشه در ظلم و خونخوارگى فرو مى رود ، و باز گشت بوجدان انسانى ، پشيمانى و رستاخيز و تغيير ماهيت تقريبا برايش غير ممكن مى گردد . [٢] خيلى به اشكال مى توان مجسم كرد : چگونه و از كجا طبيعت يك موجود انسانى تغيير مى كند . . . [٣] اما اين اصل : « تمام افراد انسانى مساوى هستند » كه اصلى صحيح و جوانمردانه است ، بيشتر اوقات بصورت لفظى مجرد در مى آيد . اين اصل عدهء زيادى از چيزهاى عملى را كه تا انسان خود تحمل نكرده باشد ، فهم آن غير ممكن است مورد نظر قرار نداده است . من ادعا نمى كنم كه افراد برجسته و تحصيل كرده امور را صريحتر و زنده تر و دردناكتر ادراك مى كنند ، زيرا فهمشان بيشتر توسعه يافته است . روح انسانى و ميزان توسعه و انبساط آن با چيزهاى ثابت قابل اندازه گيرى نيست . حتى تعليم و تربيت نيز در اين مورد نمى تواند مقياس سنجش قرار گيرد . من نخستين كسى هستم كه دريافتهام . ميان اشخاصى كه كمتر تحصيل كردهاند ، ميان خوارترين و بد بختترين افراد ، بنشانه هايى بر خوردهام كه دليل قطعى و محقق تربيت و انبساط اخلاقى و روحى آنانست . من در زندان همين افراد را چندين سال ديده بودم ، ابتدا آنان را خوار مى پنداشتم و آنان را چيزى جز حيواناتى وحشى نمى دانستم و ناگهان
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٦٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٦٨ . .