تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
ابراز شادى است . شما قلم عفو بر هيچ چيز نمى كشيد ، زيرا ديگر چيزى وجود ندارد كه مورد بخشايش قرار بگيرد . شما ديگر دوستى و محبت را احساس نمى كنيد ، اين برتر از عشق است و آن گاه اين نكته دهشتناك است كه اين احساس بى اندازه روشن است و شاديى عظيم در بر دارد ، اگر اين احساس پنج ثانيه ادامه يابد ، روح بشرى ياراى ستيزگى با آن را ندارد و بايد محو و نابود شود . من در اين پنج ثانيه ها يك زندگانى كامل را مى يابم و بخاطر آن ، زندگى خاكيم را فدا مى كنم ، زيرا اين زندگى در برابر آن ارزشى ندارد ، براى اين كه بتوان اين احساس را ده ثانيه تحمل كرد ، بايد جسم تغيير يابد .
گمان مى كنم كه انسان بايد از توليد مثل دست بر دارد . كودكان بچه درد مى خورند ، اگر به هدف رسيدهايم ، ديگر چرا بايد بزندگى ادامه دهيم انجيل به ما ياد مى دهد كه پس از رستاخيز ، ما ديگر توليد مثل نمى كنيم ، زيرا همانند فرشتگان خداى مهربان شدهايم . [١] - بالاخره به اين نكته پى بردى اگر آدمى چون تو آن را درك كند ، پس امكان دارد كه ديگران هم درك كنند اكنون توجه كن كه تنها راه نجات براى همهء مردم ، آشكار كردن اين انديشه است كه آن را آشكار مى كند ؟ من نمى فهمم كه چگونه يك زنديق در عين حال كه مى داند كه خدا وجود ندارد ، بىدرنگ خويشتن را نمى كشد پى بردن باين نكته كه خدا وجود ندارد ، بىاين كه مقارن باشد با پى بردن به اين كه او خودش خدا شده است . يك حماقت و بلاهت است و الا در همان لحظه بايد خودكشى كرد .
اگر تو آن را درك كنى بشاهى رسيدهاى و خودكشى نخواهى كرد و با عزت و افتخار زندگى مى كنى ، اما نكته اين جاست كه تنها يك نفر ، همان كه نخست به آن پى برده است ، بايد قطعا خود كشى كند : و الا ، چه كسى آغاز خواهد كرد ، كه آن را آشكار خواهد كرد ؟ من على رغم ميل باطنى خويش ، خدا شدهام و بد بختام ، زيرا كه
[١] همان مأخذ ، ص ٦٥٢ - ٦٥١ . .