تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٣ - تفسير ابيات
مقابل چشمان انسانى كه در ساحل نشسته است ، ناگهان در اعماق دريا فرو روند . دقوقى ساليان متمادى در حسرت آنان ، اشكها به گونه هايش سرازير مى كرد . تو بىنوا مى گويى : « دقوقى كه خود مرد الهى بود ، با اين حال چگونه محبت آن هفت نفر را كه از نوع انسانى بودند از دل بيرون نكرد و هرگز از نظرش ناپديد نشدند ؟ آرى درست همين نقطه است كه خر تفكرات آدمى پاى در گل مى ماند و گيج مى شود و كاخ انديشه هايش ويران مى شود ، زيرا تو از آن هفت نفر مرد الهى تنها صورت بشرى آنها را مى بينى . مثل تو ، مثل همان شيطان پليد است كه از آدم ابو البشر فقط گل را ديد و نفهميد كه در درون او چه عظمت ملكوتى نهفته است ، اين قدر صورت بين مباش لحظاتى هم اين ديده گان صورت بين را ببند و بينايى درونىات را به كار بينداز -
[ چشم دل باز كن كه جان بينى آن چه ناديدنى است آن بينى گر به اقليم عشق روى آرى همه آفاق گلستان بينى بر همه اهل آن زمين به مراد گردش دور آسمان بينى آن چه بينى دلت همان خواهد و انچه خواهد دلت همان بينى بىسر و پا گداى آن جا را سر ز ملك جهان گران بينى هم در آن پا برهنه جمعى را پاى بر فرق فرقدان بينى هم در آن سر برهنه قومى را بر سر از عرش سايبان بينى [١] ]
هاتف اصفهانى اى دقوقى عزيز با دو چشم اشك ريزت ، اميد خود را به ياس مبدل مساز و برو جستجو كن ، جستجو كن جستجو . زيرا ركن اساسى رشد روحى آدمى همان جويندگى است ، و هر گشايش و انبساطى كه نصيب دل شود ، ناشى از خنثى شدن و انقباض حالت جويندگى است .
[١] ديوان هاتف اصفهانى ، ص ٢٧ و ٢٨ . .