تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩ - منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
- دوست عزيز ، حقيقت واقع هميشه باور نكردنى و عجيب به نظر مى آيد اين نكته را مى دانيد ؟ براى اين كه مردم حقيقت را باور دارند و عجيب نيابند ، بايد اندكى چاشنى دروغ و افسانه به آن در آميخت . مردان بزرگ هميشه چنين كردهاند شايد در اين ماجرا چيزى نهفته باشد كه ما درك نمى كنيم . [١] بهتر آن مى بود كه از ان چشم مى پوشيدم و شخصيت واقعى خود را حفظ مى كردم ، اين طور نيست ؟ در دنيا هيچ چيز موذيانه تر از اين موضوع وجود ندارد كه انسان شخصيت واقعى خود را حفظ كند ، هيچ كس اين نكته را باور ندارد . [٢] من هم گاهى بفكر خودكشى افتادهام ، اما عقيدهاى دارم كه از خودكشى تازه تر و مترقىتر است : جنايتى را ، يا بهتر بگويم ، يك عمل زشت بسيار شرم آور و مخصوصاً مضحكى را مرتكب شدن ، تا در ياد مردم باقى بماند و هزار سال بعد باز هم به گور شما تف بيندازند و شما را بزشتى ياد كنند در صورتى كه با خود كشى يك گلوله به شقيقه خود خالى مى كنيد و ديگر هيچ چيز براى شما وجود ندارد ، از من مى پرسيد كه آن گاه براى شما چه نفعى در بر دارد كه مردم هزار سال بشما لعنت بفرستند و دشنام دهند ؟ هان ؟ » كيريلوف » پس از تفكر گفت :
- اين را « يك فكر مترقى و نو » مى ناميد ؟ - من نمى نامم . . . هنگامى كه به تفكر پرداخته بودم ، يك فكر و انديشه كاملا نوى را احساس كردم . . . » كيريلوف » سخن او را بريد :
- شما « فكر و انديشه » اى را احساس كرديد ؟ بسيار خوب . از روز ازل افكار و انديشه هايى وجود دارند كه ناگهان كاملا نو و تازه جلوه مى كنند . اين درست
[١] همان مأخذ ، ص ٢٠٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢١٠ . .