تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٨ - موضوع يكم
بىتوجهى خود انسان افسرده و خسته مى شود ، زيرا با تلقينهاى پى در پى به اين كه گامى در راه ايده آل برداشته نشده است ، هيجان و اميد روح به ركود و نوميدى منتهى مى شود .
اين گونه اشخاص در دوران ما خيلى فراوانند ، مى توان گفت : دو موضوع باعث اين بىتوجهى مى شود :
موضوع يكم - هدف مطلق حيات ، چنان با عظمت و نيازمند به فعاليت و اخلاص بىنهايت تلقى مى شود كه انسان با سنجش موقعيت مخصوص خويش با آن هدف با عظمت ، خود را صفر و هدف را بىنهايت مى بيند و با خويشتن مى گويد : من كجا و آن هدف با عظمت كجا ؟ اين يك تصور انحرافى است كه خود خواهى نفس پليد حيوانى با يك شكل حق بجانب به مغز انسان رهرو وارد مى سازد .
چنان كه جلال الدين هم بارها گفته است : نفس حيوانى انسان ، مسجدهاى ضرار براى آدم مى سازد ، ولى مقصودش خراب كردن بنياد مسجد و ساجد و دور كردن معبود حقيقى از ديدگاه اوست . اين مطلب كه اى بابا ، من كجا و هدف با عظمت زندگى كجا ؟ با همين ظاهر آراسته اش ، به كور كردن عقل و وجدان و بزنجير بستن پاهاى متحرك روح مى انجامد .
اين بانگ واى و صداى منحوس و شوم مى خواهد انسان را از خويشتن جدا كند و او را وادار كند كه بگويد : اى بابا ، من كجا و خودم كجا ؟ مگر اين ما نيستيم كه موقعى كه توانستيم گامى ، اگر چه خيلى ناچيز هم بنظر بيايد در راه هدف حيات برداريم ، به همان اندازه نيروى رشد روحى را به فعليت رسانده و بهدف نزديك شدهايم ؟ مگر با آن گام مرحلهاى از هدف حيات را به دست نياوردهايم ؟ ما بايد در موقع صعود به مرتفعترين قلهء كوه همواره به آن قلهء مرتفع خيره نشويم بلكه گاهى بر گرديم ، آن سطح پايين را هم كه جانوران انسان نما در آن مى لولند