تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٧ - راهى را كه در مسير ايده آل زندگى پيمودهايد به حساب بياوريد اما به خود نباليد
بنا بر اين ، سؤال « سپس چه ؟ » موقعى صحيح است كه حالت انتظارى در سؤال كننده وجود داشته باشد و پاسخ به انتظار او خاتمه بدهد ، وقتى كه فرض شده است كه با ورود به قلمرو مسير به پيشگاه مبدا اعلى انتظار و كاوش و چشم براهى وجود ندارد ، سؤال « سپس چه ؟ » بكلى منتفى مى گردد :
ممكن است بگوييد : سؤال مزبور به ذهن افراد زيادى آمده و پاسخ مزبور قانعشان نساخته است ، پس پاسخ شما درست نيست مى گويم :
بلى ، يك فرد خار كن هم كه تمام موجوديت خود را وابستهء چند بوتهء خار مى داند ممكن است پس از شنيدن پاسخ صدها سؤالاتش ، آخرين خواستهء او ( سپس چه ؟ ) بدان جهت كه دردى از به دست آوردن بوته هاى خار مورد آرمانش را دوا نكند ، پاسخ صاحب آن دشت خارستان كه از همه چيز در بارهء آن دشت اطلاع دارد ، خار كن را قانعش نسازد و زندگى وابسته به بوته هاى خار آن بىنوا را نتواند توجيه كند ، در صورتى كه يك فرد رياضيدان عالى مقام با بحل يك مسئله رياضى عالى ، زندگى خود را در عالىترين هدفها غوطه ور بداند .
خلاصه اين كه هر چه در قلمرو حيات عميق تر فرو برويم ، ارتباط آن را با منبع مستغنى از عليت و مقدمه و هدف بيشتر احساس كرده ، مات شدن رنگ « سپس چه ؟ » را از افق روح دريافت خواهيم نمود .
عامل نابود شدن « سپس چه ؟ » در اشخاص مختلف است ، ولى جامع مشتركى كه همهء عوامل دارد ، خروج از مسير نقاط حيات است كه يكى پس از ديگرى در امتداد حيات بعنوان مقدمه و هدف و شرط و مقتضى و علت و معلول قرار گرفته است .
راهى را كه در مسير ايده آل زندگى پيمودهايد به حساب بياوريد اما به خود نباليد يك اشتباه بسيار بزرگ و خطرناك در اين جا است كه اغلب رهروان ابتدايى و متوسط در مسير ايده آل ، راهى را كه پيمودهاند به حساب در نمى آورند ، در نتيجهء اين