تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٣ - موجودى كه مى تواند به همهء پستىها انعطاف بپذيرد ، چه هدفى براى هستى او مى تواند منظور شود ؟
گر چه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواَش بالش كنى هم مى شود اين سه بيت عالىترين مضمون را براى بهره بردارى در مقدمهء شناخت هدف آفرينش و هدف زندگى انسانى ، بيان مى كند . توضيح اين كه - انسان و جهان حقايقى هستند كه به كارها و پديده هاى فراوانى قابل انعطاف مى باشند . نوع انسانى را در نظر بگيريم :
به هر وضعى كه مورد تعليم و تربيت قرار بگيرد ، آن وضع را مى پذيرد . جلاد خون آشام مى شود ، از درنده ترين وحشىها درنده تر مى گردد . از فرشتگان بالاتر مى رود . به همهء هستى و انسانها بىخيال مى شود . تمام انسانها و هستى با او به پيكار بر مى خيزد . به همهء انسانها و هستى عشق مى ورزد . از جمجمه هاى انسانها از كودك شير خوار گرفته تا پير مرد كهنسال مى تواند مناره بسازد آلت دست پستترين فرد مى شود ، و چنان استقلالى هم پيدا مى كند كه به قول حافظ : ز هر چه رنگ تعلق بگيرد آزاد مى شود . اسير يك پديدهء ناچيز مى گردد . بجايى از عظمت مى رسد كه جهان هستى در گوشهاى از دلش جاى مى گيرد و احساس سنگينى نمى كند آرى به قول جلال الدين انسان همه چيز مى شود و مى توان از انسان رب النوع سعادت ساخت و مى توان حجاج بن يوسفها و چنگيزها از او به وجود آورد .
اما بايد مقصود از وجود انسان را شناخت .
موجودى كه مى تواند به همهء پستىها انعطاف بپذيرد ، چه هدفى براى هستى او مى تواند منظور شود ؟
شما مى گوييد : موجودى كه مى توان آن را بهر صورت در آورد و مى تواند همه كاره باشد ، او موجود موم صفتى است كه بهر شكل در مى آيد ، چه هدفى مى تواند داشته باشد ؟ نكند اين همان موجود است كه نهيليستها يا حد اكثر توماس هابسها به ما معرفى كردهاند ؟ مى گوييم :
شما خيلى اشتباه مى كنيد ، زيرا - شما چنان كه در مثال جلال الدين آمده است