تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٣ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
به طور كلى مزاياى حيات طبيعى ، مزيت بودن خود را از چگونگى ساختمان طبيعى و سازمان مغزى و روانى انسانها در مى يابد .
عسل شيرين و خاصيت خوبى دارد ، آن شيرينى و خاصيت خوب كه براى انسانها از عسل حاصل مى گردد ، مربوط به وضع طبيعى مزاج آنها است .
آن طعم و آن خاصيت براى ماهى و گاو و كبك و شير و ساير حيوانات و نباتات و جمادات مطرح نيست ، حتى خود انسان هم اگر بواسطهء بيمارى يا عوارض ديگر ، داراى دگرگونى در وضع مزاج طبيعى بوده باشد ، امكان ندارد همان طعم و خاصيت براى او منطقى بوده باشد .
گل زيبا را انسان دوست مى دارد ، براى چه ؟ براى آن كه سازمان مغزى و روانى او طورى است كه پديده ها را به سه قسم زيبا و زشت و بىطرف تقسيم مى كند و از زيبايى لذت مى برد .
همچنين صداى موزون و مناظر عالى طبيعى و هنرى ، همهء اينها براى انسان جالب است ، براى آن كه وضع مغزى و روانى او چنان تعبيه شده است كه در حال اعتدال و با شرايط معينى از آن امور لذت مى برد .
بدينسان مفهوم ثروت و مقام و آزادى و شهرت و دانش . . . همه و همهء اينها يا به طور مستقيم و يا به طور غير مستقيم و به وسيلهء تحليل به عناصر تشكيل دهندهء آنها اثبات مى كند كه رابطهء آنها با انسان ، رابطهء مقتضى و مقتضا مى باشد . مثلًا يكى از امور فوق يعنى آزادى را كه جنبهء انسانى آن بيشتر از ساير مفاهيمى كه گفتيم جلوه مى كند ، در نظر مى گيريم .
آزادى به معناى طبيعى آن كه در جملهء « هر چه بخواهيم انجام بدهيم و هر چه را نخواهيم انجام ندهيم » تقريبا خلاصه مى شود ، با يك دقت مختصر معلوم مى شود كه : آزادى طبيعى همان خود خواهى انسان است كه طبيعت توجيه نشدهء او به طور جبرى آن را اقتضا مى كند . بستن اين آزادى و توجه انسان بسوى آزادى روحى در خلاف