تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥١ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
و ظرافت به جايى مى رسد كه حتى نمى تواند نسيم موجود غير مادى ، مانند نفس فرشته را تحمل نمايد ، اكنون همين انسان كه با نيروى عشق خود را دگرگون كرده و خود ديگرى را براى خويش ابداع نموده است ، مى تواند در مقابل و مقال و تمام تصادمهاى عالم هستى مقاومت بورزد آرى ، طعم حياتى را كه راد مردان با عظمت تاريخ چشيدهاند ، با آن ظرافت و نيرومندى كه خاصيت معجزه آساى حيات است ، توانستهاند تلخترين حوادث روزگار را نوش كنند و لذايذ آن را هم زير پا گذارند و سايه هاى موجوديت خود به هدف حيات برسند .
اين حيات به گروه هاى هفتگانه مطرح نيست ، تا سؤال آنان در بارهء فلسفه و هدف حيات واقعى منطقى بوده باشد ، به همين جهت است كه :
تا گام به مرحلهء عالى من انسانى گذاشته نشود . سايه از هدف تشخيص داده نخواهد شد با در نظر گرفتن مسائل گذشته به اين حقيقت رسيديم كه تا كسى از قلمرو و حيات طبيعى كه تمام سطح آن را نقاط تلاقى ماده و احساس پر كرده است ، نتواند برتر برود ، شايستگى سؤال از فلسفه و هدف حيات واقعى را ندارد .
اكنون در اين مبحث با عينك ديگرى مى خواهيم همين معنى را اثبات كنيم .
سؤال كردن چنگيز از فلسفه عدالت على بن ابى طالب [ كه اولى براى به دست آوردن سايه هايى از حيات جهانى از جانهاى آدميان رو به هدف را به ، خاك و خون مى كشد و دومى براى رسانيدن ارواح آدميان به هدف خويش ، از همهء سايه هاى حيات خود دست بر مى دارد مانند سؤال كردن سايهء افعى و فلسفهء زندگانى گاندى است .
سؤال فرويد [ كه با گرفتن چراغ نيمه روشن در پيش پاى حيات طبيعى انسانها توانسته بود با شمشير چنگيزى ارواح انسانها را دور كند ] از فلسفه حيات سقراط و بالاتر از او از فلسفهء حيات پيامبران و اولياء الله مسخره آميزترين سؤالى است