تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٠ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
آيا سؤال از ، فلسفه و هدف حياتى كه پديدهء فوق يكى از شئون آن است ، مانند سؤال از هدف آن زندگى است كه توانايى تجاوز از محيط ناچيز نفس زدن نداشته و دانشش و تعقلش از دريافت يك ماهى كوچك در آب شيشهء كوچكى بيشتر نمى باشد ؟ ٢ - حيات آدمى از سنگلاخ خود طبيعى بيرون مى جهد ، ديگران را مى بيند سپس بر مى گردد خود را مورد تماشا قرار مى دهد .
اولا مشتركات خود را با ساير انسانها در مى يابد . باز از خود بيرون مى رود ، اين دفعه با اهميت بيشتر انسانها را درك مى كند ، بار ديگر بدرون خود وارد مى شود ، احساس مى كند كه خود او و تمام انسانهاى ديگر اجزاء يك كل مجموعى است كه باعث مى شود امير المؤمنين على عليه السلام بگويد :
« و الله لو اعطيت الأقاليم السبعة تحت أفلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيره ما فعلت » .
سوگند به پروردگار ، اگر تمام جهان طبيعت را در مقابل معصيت به خدا در بارهء كشيدن پوست جوى از دهان مورچهاى به من بدهند ، من اين معصيت را نخواهم كرد . ) چرا ؟ كاملًا روشن است ، است زيرا در آن هنگام كه كل مجموعى حيات ، قيافهء خود را به كسى نشان مى دهد ، وابستگى خود را به ما فوق هدفهايى كه آدميان از پارهء پاره هاى حيات مى جويند نمودار مى سازد اين جمله كه .
« انا اريدكم لله و أنتم تريدونى لانفسكم » .
( من شما را براى خدا مى خواهم ، شما مرا براى خودتان ) كه معرف هدف يابى على عليه السلام در زندگى است از همان اصل و ريشه بر مى آيد ك متذكر شديم .
٣ - آيا عظمت آن حياتى كه مى گويد :
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان قال و مقام عالمى مى كشم از براى تو
براى گروه هفتگانه گذشته مى تواند مطرح شود ؟ مضمون بيت حافظ كه يك پديدهء روان آدمى را باز گو مى كند ، مى گويد : حيات انسانى از حيث حساسيت