تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
انگور شدهاند ، هدف و جدو خود را از آب و خاك و ريشه و ساقهء درخت آن گور بپرسند يا اين كه يك انديشهء عالى هدف وجود خويش را از سلول مادى مغز به دست بياورد اين اصل را توجه كنيم : عظمت روح به قدرى است كه اگر بخواهد در هر چيز طبيعى نفوذ كند ، آن را متلاشى مى سازد و گردش را بهوا مى دهد ، اگر براى تحصيل آرمان اعلاى روح ، به حيات طبيعى خيره شويد و روح براى درك و پذيرش هدف بودن آن حيات در وى نفوذ كند ، آن را لهو و لعب ديده و گردش را بهوا مى دهد و اگر بخواهيد از آن عبور كنيد ، خواهيد ديد : راه عبور شما به حيات حقيقى و اصيل ، منحصر در همين راه است كه بايد آن را سپرى كنيد .
اينان در جستجو از هدف حيات راه خطا مى روند و از افق عالى من انسانى ، حياتى را كه من انسانى را شكوفان ساخته است ، براى خود مطرح نمى سازند ، لذا در حقيقت مفهوم حقيقى آن را نمى دانند .
بهمين جهت لازم است كه ما مقدارى از شئون عالى حيات را كه باز گو كنندهء عظمت آن است مطرح كنيم تا به بينيم : آيا سؤال از هدف حيات به پاسخ قانع كنندهاى مى رسد يا نه ؟ اين است بعضى از شئون حيات آدمى :
١ - حيات آدمى از تموجات و تفاعلات ماده مى گذرد و گذرگاه عواطف و احساسات و فعاليتهاى مراحل اولى زندگى را پشت سر مى گذارد و گام بمرحلهء تعقل مى نهد ، در اين مرحله عقل آدمى از افق بالاترى بهمهاى تموجات و تفاعلات و گذرگاه عواطف و احساسات مى نگرد و سطور كتاب بزرگ هستى را در صفحهء سفيد عقل مى خواند . در اين مرحله انسان گاهى چنان اوج مى گيرد كه در كمتر از لحظهاى تمام هستى را رو در روى خود مانند يك شاخهء درخت مى بيند كه خود از مقام بسيار والاترى به آن مى نگرد .
نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گر نه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى [١]
[١] مقصود ناصر خسرو از كل و اجزاء معناى اصلاحى آن نيست ، بلكه منظورش اين است كه اگر انسان داراى نمونهاى از شعاع خورشيد الهى نبود ، نمى توانست به جهان هستى مانند آسيا است مشرف شود . .