تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
جلال الدين مولوى و داستايوسكى
١٢ ص
(٣)
منتخباتى از كتاب برادران كارامازوف - داستايوسكى
١٣ ص
(٤)
منتخباتى از كتاب جنايات و مكافات تاليف داستايوسكى
٤٥ ص
(٥)
منتخباتى از كتاب آزردگان - تأليف داستايوسكى
٥١ ص
(٦)
منتخباتى از تسخير شدگان - تاليف داستايوسكى
٥٨ ص
(٧)
منتخباتى از كتاب ابله - تاليف داستايوسكى
٧٣ ص
(٨)
منتخباتى از كتاب خاطرات خانه مردگان تاليف داستايوسكى
٨٢ ص
(٩)
منتخباتى از كتاب بىچارگان - تاليف داستايوسكى
٨٦ ص
(١٠)
منتخباتى از كتاب نتوشكا - تاليف داستايوسكى
٨٧ ص
(١١)
منتخباتى از يادداشتهاى زير زمينى - تاليف داستايوسكى
٨٩ ص
(١٢)
« فرستادن فرعون به مدائن در طلب ساحران »
١٠٢ ص
(١٣)
تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى صلى الله عليه و آله را تشبيه نمودن به خواب موسى و قاصدان تغيير قرآن را به آن دو ساحر بچه كه قصد بردن عصا كردند چون موسى عليه السلام را خفته يافتند
١٠٩ ص
(١٤)
« بقيه حكايت موسى عليه السلام »
١١٢ ص
(١٥)
جمع آمدن ساحران از مدائن پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
١١٦ ص
(١٦)
بدرون خود بنگريد پيكار موسى و فرعون را خواهيد ديد
١١٧ ص
(١٧)
تفسير ابيات
١١٨ ص
(١٨)
« اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل »
١٢٠ ص
(١٩)
موقعيتهاى مخصوص است كه ديدگاه هاى مخصوص براى ناظران مى سازد
١٢٢ ص
(٢٠)
افراد انسانى مانند كشتىهايى هستند كه در سطح درياى روح واحد به هم مى خورند و در حال تصادم هستند ولى از خود درياى روح بىخبرند
١٢٥ ص
(٢١)
وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
١٢٧ ص
(٢٢)
تفسير ابيات
١٤٠ ص
(٢٣)
« دعوت كردن نوح عليه السلام پسر را و سر كشيدن او كه بر سر كوه روم و چاره كنم و منّت تو نكشم »
١٤٦ ص
(٢٤)
آيه
١٤٨ ص
(٢٥)
روايت
١٤٩ ص
(٢٦)
رابطه خدا با مخلوقاتش ما فوق اتصال و انفصال و عليت و قوانين مربوط به آنها است
١٥٠ ص
(٢٧)
تفسير ابيات
١٥٢ ص
(٢٨)
آيا كفر بودن رضايت به كفر ، با رضا به قضاى الهى سازگار است ؟
١٥٧ ص
(٢٩)
تفسير ابيات
١٥٩ ص
(٣٠)
« در بيان آن كه در ميان صحابه حافظ كسى نبود »
١٦٣ ص
(٣١)
آيا الفاظ قرآن و حفظ كردن آنها اهميتى ندارد
١٦٥ ص
(٣٢)
تفسير ابيات
١٦٧ ص
(٣٣)
داستان مشغول شدن عاشق به عشق نامه خواندن و مطالعه كردن عشق نامه در حضور معشوق آن را ناپسند داشتن كه طلب الدليل عند حضور المدلول قبيح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول الى المعلوم مذموم
١٧٠ ص
(٣٤)
آيه
١٧٢ ص
(٣٥)
تفسير ابيات
١٧٣ ص
(٣٦)
حكايت آن مرد كه در عهد داود عليه السلام شب و روز دعا مى كرد كه مرا روزى حلال ده بىرنج
١٧٧ ص
(٣٧)
آيه
١٧٨ ص
(٣٨)
دويدن گاو در خانهء آن دعا كننده به الحاح ، قال النَّبىّ صلى الله عليه و آله ان الله يحب الملحين فى الدعا ، زيرا همين خواست از حق تعالى و الحاح خواهنده را به است از آن چه مى خواهد آن را از وى و عذر گفتن ناظم يعنى مولوى و مدد خاستن او
١٨٣ ص
(٣٩)
روايت
١٨٥ ص
(٤٠)
آيا هفتاد و دو ملت همه بر حقند ؟
١٨٦ ص
(٤١)
تفسير ابيات
١٨٨ ص
(٤٢)
براى پرواز دو بال لازم است وقتى كه پرنده بيش از يك بال ندارد كار آن جز افتادن و برخاستن چيز ديگرى نيست
١٩٢ ص
(٤٣)
تفسير ابيات
١٩٣ ص
(٤٤)
1 - عقل كل زير بناى هستى است
٢٠٠ ص
(٤٥)
2 - نكات مشتركه هگل و جلال الدين در موضوع كل عقل يا عقل كل
٢٠٥ ص
(٤٦)
3 - موارد اختلاف جلال الدين و هگل در موضوع عقل كل
٢٠٦ ص
(٤٧)
4 - عقل عقل غير از عقل جزيى معمولى است
٢٠٩ ص
(٤٨)
5 - مراتب يا تعدد و تنوع عقل
٢١٠ ص
(٤٩)
قسم يكم - مراتب يا تعدد و تنوع طولى
٢١١ ص
(٥٠)
7 - عقل اولين مخلوق خداست
٢١٤ ص
(٥١)
8 - اگر عقل جزيى خود را تحت تأثير عقل كل قرار دهد به كمال خواهد رسيد
٢١٥ ص
(٥٢)
9 - زمينهء نيستى و به وجود آمدن عقل
٢١٦ ص
(٥٣)
10 - اگر چه عقل جزيى از وصول به واقعيات ناتوانست با اين حال وظيفهء آن حركت و فعاليت است
٢١٧ ص
(٥٤)
11 - عقل جزيى به جهت محدود بودن وسايل و تحت تأثير قرار گرفتن بخطا مى افتد
٢١٨ ص
(٥٥)
12 - عقل جزيى تجربى خط خوان است و بس
٢٢٢ ص
(٥٦)
13 - عقل در قفس صورتها مدهوش اشكال هستى است
٢٢٥ ص
(٥٧)
14 - عقل جزيى محصول ماده و موجى از امواج آن است
٢٢٧ ص
(٥٨)
17 - بازىهاى كودك عقل او را به فعليت مى آورد و ورزيده مى كند
٢٢٩ ص
(٥٩)
18 - كار عقل جزيى سود جويى و تقويت خود طبيعى و پيروزى در ميدان تنازع در بقاء است
٢٣٠ ص
(٦٠)
19 - هوى و هوس و حرص چشم عقل را كور مى كند ، مگر اين كه رهبر الهى بدادش برسد
٢٣٢ ص
(٦١)
20 - عقل چيست ؟
٢٣٤ ص
(٦٢)
21 - در پيكار آشتى ناپذير عقل و هوى و هوس پيروزى نهايى با جلال الدينها بوده و اپيكوريستها و فرويديستها به زانو خواهند در آمد
٢٣٧ ص
(٦٣)
22 - در مقابل اتحاد و دمسازى دو نفس ، عقل جزيى بكلى از كار مى افتد
٢٤٣ ص
(٦٤)
23 - عقل آدمى كه با ايمان اشباع شده است ، مى تواند غرايز و هوى و هوس را مهار كند
٢٤٤ ص
(٦٥)
26 - فراوانى خطاهاى عقل جزيى است كه انسان را به آرزوى جنون وادار مى سازد
٢٤٧ ص
(٦٦)
27 - در آن هنگام كه عقل جزيى در ما فوق قلمرو مخصوص به خود حركت مى كند ، در گمان و وهم وسواس گرفتار و كارش جز افزودن چون و چرا چيز ديگرى نيست
٢٥٠ ص
(٦٧)
28 - محكى براى تفكيك تعقل از اوهام و خرافات به دست بياوريد
٢٥٢ ص
(٦٨)
29 - عقل جزيى در قلمرو عشق و ما وراى طبيعت و پيشگاه حق مبهوت است
٢٥٤ ص
(٦٩)
30 - عقل جزيى با قوانين و روابط طبيعت سر و كار دارد و بس
٢٥٧ ص
(٧٠)
31 - عقل كه در اصول مقلد است ، در فروع بطريق اولى مقلد خواهد بود
٢٥٨ ص
(٧١)
32 - عقل را قربانى عشق الهى نماييد
٢٥٩ ص
(٧٢)
36 - عقل خدا دادى و عقل اكتسابى
٢٦٤ ص
(٧٣)
37 - اختلاف عقول چه معنا دارد ؟
٢٦٥ ص
(٧٤)
38 - تعاون عقول و پذيرش آنها از يكديگر
٢٦٧ ص
(٧٥)
39 - آيا بخت و شانس موجب افزايش عقل و بالعكس ، عقل موجب افزايش بخت و شانس مى گردد ؟
٢٦٨ ص
(٧٦)
40 - پس از آن كه روح قدم به قلمرو كمال گذاشت ، عقل معمولى مانند سايهاى به پاى روح مى افتد
٢٧٠ ص
(٧٧)
41 - عقل و قلب آدمى در تصرف خداست ، اوست كه هر دو نيرو را تكامل مى بخشد
٢٧١ ص
(٧٨)
42 - عقل يك حقيقت الهى است و بهره بردارى از آن تابع نورانيتى است كه از هماهنگى عقل با دل كه جلوه گاه الهى است به دست آمده است
٢٧٢ ص
(٧٩)
43 - آيا عقل قابل تجزيه است ؟
٢٧٣ ص
(٨٠)
44 - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مى كند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مى گرايد
٢٧٦ ص
(٨١)
48 - به مقام والاى حيرت گام بگذاريد ، در آن موقع اگر به خود بياييد خواهيد ديد عقول ورزيده بشما رشك مى برند
٢٨٣ ص
(٨٢)
49 - حس اسير عقل و عقل اسير روح و تأثير متقابل آن سه در يكديگر
٢٨٤ ص
(٨٣)
50 - يك ترتيب ديگر در بارهء حيات و عقل و روح
٢٨٧ ص
(٨٤)
51 - توضيح در بارهء تأثير متقابل حس و عقل و روح
٢٨٨ ص
(٨٥)
52 - عقل به روح رشك مى برد
٢٨٩ ص
(٨٦)
53 - لطف الهى به جماد عقل مى بخشد و قهر او عقل را از عاقل مى گيرد
٢٩٠ ص
(٨٧)
54 - كجا است آن عقل كه بارقه هايى را كه در روح فروزان مى گردد ببيند ؟
٢٩١ ص
(٨٨)
55 - آرى عقل عدالت جوست ، اما كو عقل ؟
٢٩٢ ص
(٨٩)
56 - تمجيد از نيروى عقل و شخص عاقل به طور عموم
٢٩٣ ص
(٩٠)
57 - ارتفاعات عقل را با بلنديهاى مكانى ( هندسى ) اشتباه نكنيد
٢٩٦ ص
(٩١)
58 - در فراز و نشيب زندگى به درك و دريافتهاى ابتدايى ارزش مطلق ندهيد ، بلكه گوش به عقل فرا دهيد و به بينيد چه مى گويد
٢٩٧ ص
(٩٢)
59 - صداهاى تحريك كننده زياد است ، متوجه باشيد كه عقل را با اين صداها مضطرب نسازيد
٢٩٨ ص
(٩٣)
62 - اگر عقل حقيقتاً عقل است ، هم راز خداست
٣٠٠ ص
(٩٤)
65 - ريشه اصلى تمام دانشها وحى بوده است نه عقل
٣٠٢ ص
(٩٥)
66 - وقتى كه سلاح را در دست انسان بىعقل ديديد فورا يا سلاح را از دستش بگيريد ، يا دستهايش را ببنديد
٣٠٥ ص
(٩٦)
67 - آيا عقل و فعاليت آن را مى توان يكى از زيبايىها محسوب كرد ؟
٣٠٨ ص
(٩٧)
68 - انسان عاقل واقعاً خودش است ، انسان نيم عاقل از عقل ديگران بر خوردار مى شود ، بد بخت آن انسانى كه نه عقلى دارد كه واقعاً خودش باشد ، و نه از عقل ديگران برخوردار مى گردد
٣٠٩ ص
(٩٨)
69 - عقل را داشته باشيد ، تا هم از ساير نيروهاى روانى بهره مند شويد و هم به درد پشيمانى مبتلا نگرديد
٣١٠ ص
(٩٩)
70 - رابطهء عقل با موجوديت انسان و رابطهء خدا با جهان هستى
٣١٣ ص
(١٠٠)
71 - عقل به رشد نهايى خود مى رسد و گام به ابديت مى گذارد
٣١٦ ص
(١٠١)
72 - عقل مى تواند خير خواهى و بد خواهى را از يكديگر تشخيص بدهد
٣١٧ ص
(١٠٢)
73 - آيا عقل حكم مى كند كه انسان در جستجوى نيستى است ؟
٣١٨ ص
(١٠٣)
تفسير ابيات
٣٢٦ ص
(١٠٤)
روحى كه به يك موضوع خيره و واله شد از همهء اشياء ديگر غافل مى گردد
٣٣٠ ص
(١٠٥)
تفسير ابيات
٣٣١ ص
(١٠٦)
موضوع دوم
٣٣٤ ص
(١٠٧)
تفسير ابيات
٣٣٥ ص
(١٠٨)
آيا خلوت و كناره گيرى براى روح سودمند است ؟
٣٣٧ ص
(١٠٩)
تفسير ابيات
٣٤٠ ص
(١١٠)
بقيه آن زاهد كوهى كه نذر كرده بود كه ميوهء كوهى از درخت نيفشانم و كسى را نگويم به صريح و كنايت كه بيفشان مگر آن خورم كه باد افكنده باشد از درخت
٣٤٤ ص
(١١١)
دگرگونىهاى دل
٣٤٦ ص
(١١٢)
تفسير ابيات
٣٤٨ ص
(١١٣)
تشبيه بند دام قضا به صورت پنهان و به اثر پيدا
٣٥٠ ص
(١١٤)
مضطر شدن فقير نذر كرده به كندن امرود از درخت و گوشمال حق رسيدن بىمهلت
٣٥٣ ص
(١١٥)
متهم كردن آن شيخ با دزدان و بريدن دستش را
٣٥٦ ص
(١١٦)
اين هم يك امر هشدار دهنده متوجه باشيم در تحصيل اشباع تمايلات گاهى تا سر حد نابود شدن همان تمايلات تكاپو مى كنيم
٣٥٧ ص
(١١٧)
تفسير ابيات
٣٥٩ ص
(١١٨)
سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
٣٦٥ ص
(١١٩)
آيه
٣٦٦ ص
(١٢٠)
تفسير ابيات
٣٦٨ ص
(١٢١)
تفسير ابيات
٣٧٢ ص
(١٢٢)
تفسير ابيات
٣٧٥ ص
(١٢٣)
جزع ناكردن شيخى بر مرگ فرزندان خود
٣٧٦ ص
(١٢٤)
مسئله دوم - آيا شفاعت با توحيد خالص منافات دارد ؟
٣٨١ ص
(١٢٥)
مسئله چهارم - شفاعت از ديدگاه روايات
٣٨٦ ص
(١٢٦)
مسئله پنجم - آيا شفاعت باعث جرئت تبه كاران مى شود ؟
٣٨٧ ص
(١٢٧)
تفسير ابيات
٣٨٨ ص
(١٢٨)
عذر گفتن شيخ پير بهر ناگريستن بر مرگ فرزندان خود
٣٩١ ص
(١٢٩)
آيه
٣٩٢ ص
(١٣٠)
آيا گريه و ناله در مرگ فرزندان و خويشان و دوستان و دوستان مطلوب است ؟
٣٩٣ ص
(١٣١)
تفسير ابيات
٣٩٥ ص
(١٣٢)
خاصيت چهارم
٤٠١ ص
(١٣٣)
تفسير ابيات
٤٠٢ ص
(١٣٤)
بقيهء حكايت نابينا و مصحف خواندن او
٤٠٦ ص
(١٣٥)
آيا معلول بدون علت هم سنخ به وجود مى آيد ، يا حقايق عالم هستى جاى يكديگر را مى گيرند ؟
٤٠٧ ص
(١٣٦)
تفسير ابيات
٤٠٩ ص
(١٣٧)
عنوان دوم - به جهت رضا به قضاى الهى است
٤١٣ ص
(١٣٨)
تفسير ابيات
٤١٤ ص
(١٣٩)
سؤال كردن بهلول آن درويش را
٤١٦ ص
(١٤٠)
آيه
٤١٧ ص
(١٤١)
مسئله دوم
٤١٩ ص
(١٤٢)
تفسير ابيات
٤٢٠ ص
(١٤٣)
عظمت روح آدمى را از انسانها نمى برد ، بلكه مانند آب ريشهء موجوديت آنها را آبيارى مى كند
٤٢٤ ص
(١٤٤)
تفسير ابيات
٤٢٦ ص
(١٤٥)
باز گشتن به قصهء دقوقى
٤٢٩ ص
(١٤٦)
آيه
٤٣٠ ص
(١٤٧)
آن جا كه انسان پس از غوطه خوردن در اقيانوس قطرهاى را آرزو مى كند
٤٣١ ص
(١٤٨)
تفسير ابيات
٤٣٢ ص
(١٤٩)
تفسير ابيات
٤٤٠ ص
(١٥٠)
تفسير ابيات
٤٤٥ ص
(١٥١)
تفسير ابيات
٤٥٢ ص
(١٥٢)
مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
٤٥٣ ص
(١٥٣)
آيه
٤٥٤ ص
(١٥٤)
شگفتا ، حقايق را رها مى كنند و در جستجوى سايه ها زندگى خود را سپرى مى كنند
٤٥٦ ص
(١٥٥)
در آن هنگام كه در ميان تاريكىهاى كور كننده ، بهت زده ايستادهايد ، دقت كنيد روزنه هاى اميد روح شما را به سوى خود مى خوانند
٤٥٧ ص
(١٥٦)
ميوه هاى شاداب هستى همه جا و در همه حال از شاخه ها به دامان انسانها فرو مى ريزد ، ولى اين انسانها آنها را ناديده گرفته و با گلوى خشك مشغول يغماگرى سيبهاى پوسيدهاى هستند كه موجوديت آنان را تباه مى سازد
٤٥٨ ص
(١٥٧)
آرى ، منطق خود باختگان همين است كه حقيقت گرايان را ديوانه بنامند
٤٥٩ ص
(١٥٨)
آيا تبه كارى مردم بحدى از شدت و عموميت مى رسد كه حتى انبياء هم به تشكيك در پيامبرى خود دچار مى شوند ؟
٤٦٠ ص
(١٥٩)
تفسير ابيات
٤٦١ ص
(١٦٠)
هفت مرد شدن آن هفت درخت
٤٦٦ ص
(١٦١)
مطرح نشدن ظواهر براى راد مردان الهى ، نه از روى نادانى است ، بلكه از روى استغراق در حقايق برترين است
٤٦٧ ص
(١٦٢)
وقتى كه مى توانيم به حقايق هستى نفوذ كنيم نبايد در درون خود سد آهنينى ايجاد كنيم كه ما را در همان حال جمود و قبض ابتدايى ميخكوب كند
٤٦٩ ص
(١٦٣)
ساعت و دقيقه و ثانيه مربوط به آن سطح ذهن است كه مجاور طبيعت است
٤٧٠ ص
(١٦٤)
باغ سر سبز جهان طبيعت براى جانوران انسان نما طويله هايى است با آخورهاى گوناگونش
٤٧٢ ص
(١٦٥)
اى فرويديستها ، به بهانه اين كه وجدان و فعاليتهايش ، ناشى از اوامر و نواهى پدر و مادر در دوران كودكى است و تحريكات وجدانى معلول فشار بايستگىها و نبايستگىهاى دوران گيرندگى انسان است ، وجود مربيان الهى و دستورات وجدانى را كه بهترين شاهدش اختيار محسوس در درون آدمى است ناديده نگيريد
٤٧٤ ص
(١٦٦)
تفسير ابيات
٤٧٦ ص
(١٦٧)
پيش رفتن دقوقى به امامت
٤٧٩ ص
(١٦٨)
آيه
٤٨٠ ص
(١٦٩)
آيا نجاست كافر يعنى پليدى درون او ؟
٤٨١ ص
(١٧٠)
براى يك مغز انديشمند ، پيدا نكردن شخصى كه افكار او را بفهمد واقعاً ناراحت كننده و شكنجه آور است
٤٨٢ ص
(١٧١)
تفسير ابيات
٤٨٣ ص
(١٧٢)
پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم
٤٨٩ ص
(١٧٣)
تفسير ابيات
٤٩١ ص
(١٧٤)
اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
٤٩٤ ص
(١٧٥)
الله اكبر ، اين جمله چه معنا مى دهد ؟
٤٩٦ ص
(١٧٦)
بياييد پيش از عهدهء مسئوليت اين همه نيروها و وسايل كه براى تكامل در زندگى بشما بخشيده بوديم بر آييد
٤٩٨ ص
(١٧٧)
تفسير ابيات
٤٩٩ ص
(١٧٨)
تفسير ابيات
٥٠٣ ص
(١٧٩)
شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان اهل كشتى را در غرق شدن
٥٠٤ ص
(١٨٠)
تفسير ابيات
٥٠٦ ص
(١٨١)
دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
٥١١ ص
(١٨٢)
به من حيران شويد تحسينم كنيد همينست معناى بستن روح انسانى با زنجير گرانبارى كه اگر نيروى جهان هستى در يك دست و باز و متراكم شود ، باز نمى تواند آن زنجير را از گردن روح باز كند
٥١٦ ص
(١٨٣)
يك موجود براى بشر مورد تحير است ، آن هم خداست نه تو
٥١٧ ص
(١٨٤)
اگر تو حقيقتا به گلزار حقايق قدم گذاشته و از عطر جان پرور گل و رياحين باغ و بوستان واقعيات مشام جانت را نواختهاى ، دست ديگران را هم بگير و آنان را هم بگلشن واقعيات رهنمون باش
٥١٩ ص
(١٨٥)
درياى جلال و جمال الهى تو را بسوى خود مى خواند ، ولى تو با عشق به آب مغلوب در گل و لاى درونىات ، مى گويى من خود در درياى حقيقت غوطه ورم ؟
٥٢٢ ص
(١٨٦)
فلسفه و هدف زندگى
٥٢٥ ص
(١٨٧)
مطلب يكم - هدف چيست ؟ زندگى چيست ؟
٥٢٧ ص
(١٨٨)
دو جنبه ديگر براى هدف
٥٢٨ ص
(١٨٩)
مطلب دوم - زندگى چيست ؟
٥٢٩ ص
(١٩٠)
انواع انگيزه هاى پرسش از هدف زندگى
٥٣٠ ص
(١٩١)
نوع يكم - زمينهء منفى حيات
٥٣١ ص
(١٩٢)
نوع دوم - زمينهء مثبت حيات
٥٣٢ ص
(١٩٣)
نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات
٥٣٣ ص
(١٩٤)
براى اين كه يك موضوع واقعاً مورد سؤال قرار بگيرد ، آن موضوع بايد براى انسان خارج از ذات خويش مطرح شود و انسان بتواند از افق بالاترى به آن موضوع بنگرد
٥٤٥ ص
(١٩٥)
وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند
٥٤٨ ص
(١٩٦)
نوع چهارم - زمينهء بىطرف - يك نظر اجمالى به فلسفه و هدف حيات در گذرگاه تاريخ تفكرات بشرى
٥٥٥ ص
(١٩٧)
تحقيق اجمالى در بارهء هدفهاى مزبور در عبارات فوق
٥٥٩ ص
(١٩٨)
مقدمهء سوم - ريشهء درون ذاتى درك حيات واقعى كه پشت پردهء نمودهاى حيات و تكيه گاه آنها است
٥٦٦ ص
(١٩٩)
حيات در افق قرآن
٥٦٨ ص
(٢٠٠)
مطلب يكم - آيا مقصود از عبادت تنها حركات و سكنات و سخنهاى محدود در موقع بر قرار ساختن رابطه با خدا است ؟
٥٧٩ ص
(٢٠١)
مطلب دوم - آيا دوزخ معبد گنهكاران است ؟
٥٨٢ ص
(٢٠٢)
موجودى كه مى تواند به همهء پستىها انعطاف بپذيرد ، چه هدفى براى هستى او مى تواند منظور شود ؟
٥٨٣ ص
(٢٠٣)
مطلب سوم - عبادت هدف زندگى انسانى است چه معنا مى دهد ؟
٥٨٤ ص
(٢٠٤)
مطلب چهارم - اگر همهء انسانها به عبادت مزبور موفق شدند سپس چه ؟
٥٨٦ ص
(٢٠٥)
راهى را كه در مسير ايده آل زندگى پيمودهايد به حساب بياوريد اما به خود نباليد
٥٨٧ ص
(٢٠٦)
موضوع يكم
٥٨٨ ص
(٢٠٧)
موضوع دوم
٥٨٩ ص
(٢٠٨)
تفسير ابيات
٥٩٢ ص
(٢٠٩)
انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپديد شدن در پردهء غيب و حيران شدن دقوقى كه بر هوا رفتند يا بر زمين
٦٠٠ ص
(٢١٠)
تفسير ابيات
٦٠٢ ص
(٢١١)
مقصود جلال الدين از داستان دقوقى
٦٠٤ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - وقتى كه من انسانى از هدف حيات مى پرسد ، چون در نقطهء ما فوق حيات طبيعى قرار گرفته است ، نمى تواند پاسخ آن را از خود حيات طبيعى و شئون آن جستجو كند


انگور شده‌اند ، هدف و جدو خود را از آب و خاك و ريشه و ساقهء درخت آن گور بپرسند يا اين كه يك انديشهء عالى هدف وجود خويش را از سلول مادى مغز به دست بياورد اين اصل را توجه كنيم : عظمت روح به قدرى است كه اگر بخواهد در هر چيز طبيعى نفوذ كند ، آن را متلاشى مى سازد و گردش را بهوا مى دهد ، اگر براى تحصيل آرمان اعلاى روح ، به حيات طبيعى خيره شويد و روح براى درك و پذيرش هدف بودن آن حيات در وى نفوذ كند ، آن را لهو و لعب ديده و گردش را بهوا مى دهد و اگر بخواهيد از آن عبور كنيد ، خواهيد ديد : راه عبور شما به حيات حقيقى و اصيل ، منحصر در همين راه است كه بايد آن را سپرى كنيد .
اينان در جستجو از هدف حيات راه خطا مى روند و از افق عالى من انسانى ، حياتى را كه من انسانى را شكوفان ساخته است ، براى خود مطرح نمى سازند ، لذا در حقيقت مفهوم حقيقى آن را نمى دانند .
بهمين جهت لازم است كه ما مقدارى از شئون عالى حيات را كه باز گو كنندهء عظمت آن است مطرح كنيم تا به بينيم : آيا سؤال از هدف حيات به پاسخ قانع كننده‌اى مى رسد يا نه ؟ اين است بعضى از شئون حيات آدمى :
١ - حيات آدمى از تموجات و تفاعلات ماده مى گذرد و گذرگاه عواطف و احساسات و فعاليتهاى مراحل اولى زندگى را پشت سر مى گذارد و گام بمرحلهء تعقل مى نهد ، در اين مرحله عقل آدمى از افق بالاترى بهمه‌اى تموجات و تفاعلات و گذرگاه عواطف و احساسات مى نگرد و سطور كتاب بزرگ هستى را در صفحهء سفيد عقل مى خواند . در اين مرحله انسان گاهى چنان اوج مى گيرد كه در كمتر از لحظه‌اى تمام هستى را رو در روى خود مانند يك شاخهء درخت مى بيند كه خود از مقام بسيار والاترى به آن مى نگرد .

نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گر نه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى [١]



[١] مقصود ناصر خسرو از كل و اجزاء معناى اصلاحى آن نيست ، بلكه منظورش اين است كه اگر انسان داراى نمونه‌اى از شعاع خورشيد الهى نبود ، نمى توانست به جهان هستى مانند آسيا است مشرف شود . .