تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٧ - براى اين كه يك موضوع واقعاً مورد سؤال قرار بگيرد ، آن موضوع بايد براى انسان خارج از ذات خويش مطرح شود و انسان بتواند از افق بالاترى به آن موضوع بنگرد
در نتيجه :
من انسانى موقعى كه عظمت حيات را درك مى كند ، سؤال از هدف حيات را منفى و نابجا در مى يابد .
من انسانى است كه شايستهء مطرح كردن حيات و سؤال از فلسفه و هدف آن است تا آن جا كه سراغ داريم عالم پهناور حيوانات و كودكان و اشخاص كاملًا سطح نگر و ابتدايى هرگز از فلسفه و هدف حيات نپرسيدهاند ، اين مدعا حد اقل از اين راه اثبات مى شود كه هيچ گونه اثرى در حيوانات و كودكان كه تنها محصول عالى ماده و قوانين آن را تشكيل دادهاند ، ديده نمى شود كه اثبات آنها نيز حيات را در بيرون از ذات خود مطرح كرده در فلسفه و هدف آن بينديشند .
اگر حيوانيت كودك بخواهد در بارهء حيات بينديشد ، با عينك حالت مخصوصى از حيات به حالت ديگرش فكر مى كند ، مانند اين كه حيوان فكر مى كند كه از اين محيط كه پرواز عوامل مزاحم زندگى او است كجا برود ؟ و كودك بينديشد در اين كه چگونه پدر يا مادرش را قانع بسازد كه به جاى پنج ريال به او بدهد . يا اوامر و نواهيى را كه به او صادر مى شود چگونه تقليل بدهد .
اين كه مى بينيم : بىنوا انسان نمى تواند از هدف واقعى حيات واقعى سؤال كند براى همين است كه
خلق اطفالند جز مرد خدا كيست بالغ جز رهيده از هوا
حالا كه خود حيات نمى تواند حيات را مطرح . از فلسفه و هدف آن بپرسد . به بينيم چيست كه اگر از حيات و هدف آن بپرسد ، شايستگى آن را دارد ؟ اين من انسانى است كه از مراحل تفاعل مادى و امواج متقاطع كميتها عبور كرده و به حيات رسيده و به جهت كوششهاى منطقى انسانى به وسيلهء به كار بردن