تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - براى اين كه يك موضوع واقعاً مورد سؤال قرار بگيرد ، آن موضوع بايد براى انسان خارج از ذات خويش مطرح شود و انسان بتواند از افق بالاترى به آن موضوع بنگرد
بالضروره بايد محيط شود تا بتواند آن را مطرح نمايد . [١] به همين علت است كه هرگز ناچيزى كه در سوراخى از درخت زندگى كند ، نمى تواند درخت و باغ را در مقابل ديدگاه خود قرار داده و به آنها احاطه پيدا كرده و از فلسفه و هدف آنها بپرسند ، همچنين ماهى از دريا و شئون آن . . . به اين دليل قاطعانه است كه مى توان گفت : سؤال گروه هاى هفتگانه در بارهء هدف و فلسفهء زندگى به هيچ وجه سؤال واقعى از هدف واقعى زندگى نيست . زيرا آن عينكها كه گروه هاى هفتگانه بديدگان خود مى زنند فاصله ميان موضوع بررسى آنان ( فلسفه و هدف حيات ) و خود آن موضوع واقعى مانند فاصلهء كف دريا به خود دريا مى نمايد و فاصلهء نقطهاى كه آنان قرار گرفتهاند ، با آن نقطه كه شايستگى سؤال از هدف حيات را براى انسان مى بخشد ، فاصلهء كرمى است كه در سوراخ درخت خزيده و به وسيلهء نور چراغى كه باغبان در شب تاريك آن سوراخ را روشن ساخته است ، به آن سوراخ مى نگرد و مى خواهد محل زندگى خويش را به طور مطلق كه مربوط به باغ و جويبارهاى مربوط به باغبان و مربوط به همهء جهان هستى است بشناسد با نقطهاى كه باغبان در زندگى خود قرار گرفته و به كرم و سوراخ درخت و خود درخت و باغ و به خودش كه باغبان است مى نگرد لذا هرگز خود حيات نمى تواند از فلسفه و هدف خود سؤال كند . زيرا نمى تواند شيئى خود را براى خويش مطرح كند
[١] مقصود از محيط بودن شناسايى به تمام موضوع سؤال نيست ، بلكه قرار دادن آن در ديدگاه است كه به طور ضرورى تعينى به آن مى بخشد ، لذا به هيچ وجه ما از موضوعى كه هيچ گونه تعين نداشته و ما از قرار دادن آن در ديدگاه خود ناتوان هستيم ، سؤالى نمى كنيم . مثلًا حقيقت خداوندى به هيچ وجه در ديدگاه ما تعين پيدا نمى كند ، لذا سؤال ما در بارهء آن كاملًا خلاف منطق است . .