تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٣ - نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات
ايست مى دهد و مى گويد : اين خود كه در همهء شرايط و مقتضيات خود را كامياب و كامكار مى بيند ، خود حقيقى نيست ، بلكه خود مجازى و تصنعى است ، كه خود را بعنوان خود حقيقى نشان مى دهد ، كسى كه تلخى تصادم ماده و روح را در مواقع پيش رفت روح نچشد ، كسى كه به جهت بىاعتنايى به نقص وجودى خويش و به جهت محروميت از آزادى واقعى روح و مقام والاى دانش و محدوديت آمال و آرزوها ، يا عملى نشدن آرمانهاى نامحدودش ، هيچ گونه درد و اندوهى را احساس نكند ، كسى كه بد بختى و محروميتهاى گوناگون هم نوعانش را درك كند و . . . با اين احوال باز حيات خود را در تحرك مثبت و كامكارى و كامورى در يابد و سؤالى در بارهء امور مزبوره در مقابل ديده گانش نصب نشود ، او گردانندهء خود مجازى و تصنعى است و يا از وجود طبيعى چنين شخصى در تاريخ بشرى سراغ نداريم .
اين گونه اشخاص نمى توانند حيات را آن چنان كه هست براى خود مطرح كنند و هدف آن را جستجو كنند ، اگر هم در بارهء مسئلهء حيات و هدف آن انديشهاى داشته يا گفتگويى نمايند ، بىدرنگ موجى از سعادتهاى تصنعى كه خود را در آن غوطه ور مى بينند ، سر مى كشد و مغز و زبان آنان را از فعاليت باز مى دارد . نمى گذارد ، ديده گان آنان حتى لحظهاى به خود حيات خيره شود ، تا چه رسد كه در بارهء هدف ان بينديشند و سخنى بزبان بياورند .
نوع سوم - زمينه هاى عارضى و ثانوى حيات در اول مبحث زمينهء منفى حيات باين نكته توجه كرديم كه اساسىترين عنصر حيات همان فعاليت و مستند ساختن موقعيتهاى گوناگون زندگى به خود حيات است گاهى مى شود كه عنصر مزبور به وجود خويش ادامه مى دهد و در جريان طبيعى راه زندگى را پيش پاى خود مى گستراند ، ولى عوارض خارج از متن حيات است كه بشكل ايده آل در آمده و تحقق خود را از حيات مطالبه مى كند ، و موقعى كه محيط يا هر گونه عاملى از وصول شخصى به آن ايده آل جلوگيرى مى كند ، زمينهاى براى سؤال از هدف حيات فراهم مى شود .