تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٧ - تفسير ابيات
گشته است ، شب بود و ابرهاى تاريك هم آسمان را بىستاره و بىروشنايى مى نمود ، امواج خروشان دريا كشتى نشينان را در نوسان مرگ و زندگى قرار داده بود .
از فضاى دريا تند بادى مانند عزرائيل ( پيك مرگ ) وزيدن گرفته امواج را بهم مى زند و دريا را به تلاطم در آورده بود .
كشتى نشينان از هيبت حادثه نعره ها و وا ويلاها كشيدند و دستها بر سر مى كوفتند ، آرى كافر و ملحد و تبه كار از وحشت حادثه همه مخلص و با ايمان شده بودند ، بناى ناله و زارى گذاشته ، عهد و نذرها مى كردند .
آنان كه هرگز در پيچا پيچ زندگى رويشان به سمت قبله نگشته بود ، همگى با سر برهنه به سجده در افتادند . آنها كه بندگى را هيچ و پوچ مى شمردند ، در آن لحظات بيرون رفتن از معبد الهى بندگى را صد زندگى تلقى مى كردند اميد از همه جا قطع شده دوست و دايى . و عم و پدر و مادر همه فراموش شده بودند . لحظات عبور از پل ميان زندگى و مرگ ، فاسق را آن چنان رو به تقوا مى برد كه زاهد و پارسا را .
آنان از هيچ سو چارهاى نديدند ، آرى در آن هنگام كه حيله ها و چاره جويىها از بين مى رود روح آدمى با دعا شكوفان مى گردد .
دعاها مى كردند و زارىها مى نمودند . آن چه كه از سينه و دهان آنان بر مى آمد دود سياهى بود كه بر آسمانها سر مى كشيد . شيطان هم از طرف ديگر به سراغشان آمده و مى گويد :
اى سگ پرستان ملعون ، چه مى كنيد ؟ دعا و زارى يعنى چه ؟ مرگ و شكنجه بر شما باد ، آيا بشما بگويم كه پس از نجات از اين مهلكه چه خواهيد كرد ؟ شما بمجرد اين كه خلاص شديد ، باز هم در همان هوى و هوس و شهوت پرستى ، هر يك شيطانى خواهيد گشت . و هرگز بياد نخواهيد آورد كه خداوند متعال در گذشته شما را از قضا و قدر مرگبار نجات داده است ، اين ندا را شيطان به آنان مى داد ولى كو گوش شنوا پيامبر بر گزيدهء ما راست فرموده است كه آن چه را كه نادان در آخر كار مى بيند ،