تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٠ - تفسير ابيات
پليد هم تكبير بگو . الله اكبر بگو و اين نفس شوم را بكش ، تا جانت را از فنا و نابودى نجات بدهى . تن تو مانند اسماعيل و جان تو مانند خليل عليه السلام است .
اين جان خليل آساى تست كه بايد تكبير بر جسمت بگويد و آن را از سر راهش دور كند . [ تشبيه قربانى بدن در مقابل جان به قربانى اسماعيل به دست ابراهيم كاملًا تطبيق نمى كند ] آن بدن مادى كه شهوت و طمعش به نابودى كشانيده است ، در هنگام نماز با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم در خاك و خون آغشته اش كن . قيام نمازت را چنان تصور كن كه در روز رستاخيز در مقابل خدا ايستاده و او به محاسبهء تو و تو بمناجات با او پرداختهاى . در آن روز رستاخيز كه براستى قيام حقيقى شده است ، در پيشگاه يزدان ايستاده اشكها مى ريزى . تصور كن كه -
((٢١٤٩)) حق همى گويد چه آوردى مرا اندرين مهلت كه دادم مر تو را ؟
آن عمر گران قيمت را در كدامين آرمانها بپايان رسانيدى ؟ آن همه توشه ها و نيروها را كه به تو بخشيده بودم در كجا مستهلك ساختى ؟ بگو ، بگو به بينم گوهر ديده كجا فرسودهاى ، آن پنج حس را كه به تو ارزانى داشته بودم در كجا مصرف كردى ؟ آن همه وسايل درك و دريافت كار را مانند گوش و چشم و هوش و نيروهاى عرشى را كه بسوى تو سرازير مى كردم در مقابل كدامين كالاى خاكى از دست دادى ؟ و احتمال مى رود كه مقصود تشبيه دست و پا به بيل و كلنگ باشد ، چه نتيجهاى از آنها برداشتى ؟ صدها هزاران از اين خطابها در آن روز از خدا خواهى شنيد .
آن گاه پيغامهاى دردناكى را از سوى رب الا رباب خواهى دريافت كه از شدت خجلت قدرت ايستادن از تو سلب شود و قامتت را تا ركوع خم كند . در ركوع نماز اين زندگانى ، خميده شدن قامت را از شرمندگى پيغامهاى آن روز بياد آور .
مجسم كن كه دو باره فرمان الهى بگوشت مى رسد كه : سر بلند كن ، اما تو ياراى ايستادن ندارى ، بار ديگر از شدت شرمندگى به رو در خاك مى فتى ، بار ديگر فرمان الهى مى رسد كه سر بلند كن و سر گذشت حياتت را باز گو كن . سر بلند مى كنى