تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٥ - اى فرويديستها ، به بهانه اين كه وجدان و فعاليتهايش ، ناشى از اوامر و نواهى پدر و مادر در دوران كودكى است و تحريكات وجدانى معلول فشار بايستگىها و نبايستگىهاى دوران گيرندگى انسان است ، وجود مربيان الهى و دستورات وجدانى را كه بهترين شاهدش اختيار محسوس در درون آدمى است ناديده نگيريد
دادن نمى تواند به تهديدات رسوب يافتهء نفس از دوران كودكى ، مستند بوده باشد .
انسان در دوران كودكى از راه حواس با هزاران نمودهاى گوناگون هم تماس يافته و هزاران تحريكات و تحريكات روانى در بارهء او انجام يافته است .
با اين حال داراى نيروى تعقل و انديشهاى است كه از همان محسوسات و تحريكات و تاثرات گام بالاتر مى گذارد ، و براى او كليات را تجريد مى كند و قانون مى سازد . چرا نمى گويى آشنايى او با محسوسات و تحريكات بوده است كه براى او عقل ساخته است ؟ به اضافهء اين كه نمى دانيم فرويد : آن همه انقلابات روانى را كه در انسانها ايجاد مى گردد و وضع روانى آنان را بكلى دگرگون مى كند ، به طورى كه يك باره تمام فرا گرفته ها و رسوب شده هاى دوران كودكى را زير و رو كرده و شخصيت تازهاى براى آنان مى سازد ، چه پاسخ مى دهد ؟ آيا اين وجدان و بينش برتر از همه فرهنگهاى دوران خاص متفكرين بزرگ ، مانند جلال الدينها كه قرنها را زير پا مى گذارند ، مولود امر و نهى ناچيز پدرانشان بوده است ؟ چرا فقط مسائل معنوى و اخلاقى در دوران او منعقد گشته و براى او وجدان توليد كرده است ؟ اگر مقدارى از آب را در يك زمين هموار صدها هزار بار هم باين سو به آن سو بكشى و رهبريش كنى ، بالاخره آن آب خود به خود به سمتى كه شما مى خواهيد رهبرى نخواهد شد .
انسان مخصوصاً در دوران كودكى از نظر قابل مهار نبودن به طور اوتوماتيك شبيه به آب مايع است كه اگر ميليونها بار هم آن را جا به جا كنند و موقعيتهايش را تغيير بدهند ، هرگز خود به خود مهار و دهنهاى براى خود ايجاد نمى كند .
اما موضوع انعقاد واحدهاى شخصيت در دوران كودكى چيزى است كه ما منكر آن نيستيم ، ولى اين واحدها غير از شكوفان شدن اصول اخلاقى و گرايشهاى مذهبى است كه به قول افلاطون ريشه هاى آنها را در ما قبل كودكى بايد جستجو كرد .