تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - وقتى كه مى توانيم به حقايق هستى نفوذ كنيم نبايد در درون خود سد آهنينى ايجاد كنيم كه ما را در همان حال جمود و قبض ابتدايى ميخكوب كند
((٢٠٦٩)) از پس آن محو قبض او نماند بر گشاد و بسط شد مركب براند
((٢٠٧٠)) پيش اصل خويش چون بىخويش شد رفت صورت جلوهء معنيش شد
وقتى كه مى توانيم به حقايق هستى نفوذ كنيم نبايد در درون خود سد آهنينى ايجاد كنيم كه ما را در همان حال جمود و قبض ابتدايى ميخكوب كند اغلب افراد انسانى بگمان اين كه بايد خودشان را در مقابل همهء عوامل طبيعى و انسانى كه به او روى مى آورند ثابت نگه دارند ، و بگمان اين كه « خود » آنان بدون انعطاف مفيد كه خود مقدمه لازم فعاليتهاى سودمند است . مى تواند خود را تثبيت نمايد مانند اين است كه از هر دو قلمرو جهان و انسان به طور آشتى ناپذير قهر كردهاند درست اين همان خيالى است كه سد راه تكامل شخصيت آدمى بوده و او را از حركت تكاملى باز مى دارد .
اين قضيه نظير آن است كه انسان دانش پژوه به دليل آن كه خودش مال خودش است و بايد آن را در اختيار داشته باشد از پذيرش تعليم و تربيت خود دارى نمايد يا بيمارى از پذيرش تلخى دوا و بىحسى براى عمل جراحى سر باز زند و بگويد : من « خود » دارم و نبايد « خود » را در اختيار كس ديگر يا عاملى ديگر بگذارم اين دو مثال كه بيان كرديم در ظاهر خنده آور است ، زيرا هيچ كس در دو حالت فوق مقاومت نشان نمى دهد ، اما روشن است كه احوال گوناگون بشرى دچار همان مقاومتهاى نابود كننده است كه در دو مثال فوق خنده آور جلوه مى كرد .
اكنون در اين مثال دقت فرماييد : اگر به يك انسان تحصيل كرده كه به طور رسمى مدركى هم به دست آورده است ، بگوييد : شما در اين موضوعات كه اظهار نظر مى كنيد جاهليد ، شما را يك مدرك پوشالى فريب داده و يك خود مصنوعى منجمد براى شما ساخته است ، حتى ممكن است جمود « خود مصنوعى » او بقدرى شديد باشد كه حتى از انديشه