تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٤ - آيه
((٢٠٣٠)) ز اشتياق و حرص يك برگ درخت مى زنند اين بىنوايان آه سخت
((٢٠٣١)) در هزيمت زين درخت و زين ثمار اين خلايق صد هزار اندر هزار
((٢٠٣٢)) باز مى گويم عجب من بىخودم دست بر شاخ خيالى بر زدم
((٢٠٣٣)) هين بخوان ما استيأس الرسل اى عمو تا به ظنوا انهم قد كذبوا
((٢٠٣٤)) اين قرائت خوان به تخفيف كذب اين بود كه خويش بيند محتجب
((٢٠٣٥)) در گمان افتاد جان انبياء ز اتفاق منكرىّ اشقيا
((٢٠٣٦)) جاءهم بعد التشكك نصرنا تركشان گو بر درخت جان برا
((٢٠٣٧)) مى خور و مى ده بدان كش روزى است هر دم و هر لحظه سحر آموزى است
((٢٠٣٨)) خلق گويان اى عجب اين بانگ چيست چون كه صحرا از درخت و بر تهى است
((٢٠٣٩)) گيج گشتم از دم سودائيان كه به نزديك شما باغ است و خوان
((٢٠٤٠)) چشم مى مالم كه اينجا باغ نيست يا بيابان است يا مشكل رهى است
((٢٠٤١)) اى عجب چندين دراز اين ماجرا چون بود بىهوده و هزل و خطا
((٢٠٤٢)) من همى گويم چو ايشان اى عجب اين چنين مهرى چرا زد صنع رب
((٢٠٤٣)) زين تنازعها محمّد در عجب در تعجب نيز مانده بو لهب
((٢٠٤٤)) زين عجب تا آن عجب فرقى است ژرف تا چه خواهد كرد سلطان شگرف
((٢٠٤٥)) اى دقوقى تيزتر ران هين خموش چند گويى چند چونى قحط است گوش
آيه « خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ٢ : ٧ « (١) ( خداوند بر دلهاى آنان مهر زده و بر گوشها و چشمانشان پردهاى است [ كه نمى شنوند و نمى بينند ] و براى آنان عذاب بزرگى است ) .
« قِيلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ . بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ اَلْمُكْرَمِينَ ٣٦ : ٢٦ - ٢٧ . » (٢)
(١) سوره البقرة ، آيهء ٧ . .
(٢) سوره يس ، آيهء ٢٦ و ٢٧ . .