تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٣ - مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
((٢٠٠٩)) اين عجبتر كه بر ايشان مى گذشت صد هزاران خلق از صحرا و دشت
((٢٠١٠)) ز آرزوى سايه جان مى باختند از گليمى سايبان مى ساختند
((٢٠١١)) سايهء آن را نمى ديدند هيچ صد تفو بر ديده هاى پيچ پيچ
((٢٠١٢)) ختم كرده قهر حق بر ديده ها كه نبيند ماه را بيند سها
((٢٠١٣)) ذرهاى را بيند و خورشيد نى ليك از لطف و كرم نوميد نى
((٢٠١٤)) كاروانها بىنوا وين ميوه ها پخته مى ريزد چه سحر است اى خدا
((٢٠١٥)) سيب پوسيده همى چيدند خلق در هم افتاده به يغما خشك حلق
((٢٠١٦)) گفت هر برگ و شكوفهء آن غصون دم به دم يا ليت قومى يعلمون
((٢٠١٧)) بانگ مى آمد ز سوى هر درخت سوى ما آييد خلق شور بخت
((٢٠١٨)) بانگ مى آمد ز غيرت بر شجر چشمشان بستيم كلا لا وزر
((٢٠١٩)) گر كسى مى گفتشان كاين سو رويد تا از اين اشجار مستسعد شويد
((٢٠٢٠)) جمله مى گفتند كاين مسكين مست از قضاء اللَّه ديوانه شده ست
((٢٠٢١)) مغز اين مسكين ز سوداى دراز وز رياضت گشته فاسد چون پياز
((٢٠٢٢)) او عجب مى ماند يا رب حال چيست خلق را اين پردهء اضلال چيست
((٢٠٢٣)) خلق گوناگون با صد رأى و عقل يك قدم اين سو نمى آرند نقل
((٢٠٢٤)) عاقلان و زيركانشان از نفاق گشته منكر و اين چنين باغى و غاق
((٢٠٢٥)) يا منم ديوانه و خيره شده ديو بر من غالب و چيره شده
((٢٠٢٦)) چشم مى مالم به هر لحظه كه من خواب بينم يا خيال اندر زمن
((٢٠٢٧)) خواب چبود ؟ بر درختان مى روم ميوه هاشان مى خورم چون نگروم
((٢٠٢٨)) باز چون من بنگرم در منكران كه همى گيرند ازين بستان كران
((٢٠٢٩)) با كمال احتياج و افتقار ز آرزوى نيم غوره جان سپار