تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٣ - تفسير ابيات
جسمى كه روى جسمى در حركت است ، جسمى كه در رودخانهء زمان در جنگل حوادث در حال تحول است ، نقطه به نقطه حركت مى كند و نقطه به نقطه سير تحولى مى نمايد در تمام موقعيتها براى حركت و تحول نيروى محرك فعالى مورد نياز است كه امواج رويدادها را كه سير راه موضوع متحرك را گرفته است ، بشكافد و به حركت خود ادامه بدهد ، بدين جهت است كه مفاهيمى از قبيل دورى و نزديكى و كندى و شتاب و پيش و پس و كم و زياد بوجود مى آيد و نسبت متحرك يا ناظر را به كيفيت و كميت حركت و مبدا و مقصد تعيين مى كند . اما موقعى كه از ابعاد گستردهء ماده و شئون آن تجاوز نموده بقلمرو ما وراى ماده گام مى گذاريم ، همهء مفاهيم مزبوره مانند يخ در مقابل آفتاب سوزان ذوب مى شود و از ميدان حركت و تحول بيرون مى رود .
روح را بهر معنا كه در نظر بگيريم و با عينك هر مكتبى هم كه بخواهيم مورد مطالعه و پذيرش قرار بدهيم ، چارهاى جز آن نداريم كه حقيقت آن را ما وراى مادهء معمولى و جريانات و قوانين حاكم بر ماده بپذيريم .
نمونهاى چند از فعاليتهاى روح را در نظر مى گيريم كه بهيچ وجه قابل مقايسه با جسم و جسمانيات نبوده و نظير آنها در ميدان نمودهاى عينى ماده ديده نمى شود .
١ - مهمترين فعاليت روح كه با قطع نظر از شوخىهاى حرفهاى فلسفه بافى با جسم و ماده به طور عموم كوچكترين شباهتى ندارد ، موضوع علم حضورى ( خود هشيارى ) ، ( خود آگاهى ) ، ( كونسيانس ) است . روح در اين حال چنان كه در مباحث گذشته توضيح دادهايم : خود را براى خود بر مى نهد ، خود را درك مى كند .
در اين حال روح يا من به دو جزء يا دو حقيقت مجزا تفكيك نمى شود كه يكى درك كننده و ديگرى درك شده باشد . بلكه در آن حال كه تمام « من » ، تمام « من » را درك مى كند ، تمام « من » هم درك مى شود .
اين پديده نقض صريح قوانين طبيعى است كه به امكان نشان دادن آينه ، صفحه خود را بدون احتياج به واسطهء منجر مى گردد چنين پديدهاى با وحدت صفحهء آينه امكان پذير نيست .