تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - آن جا كه انسان پس از غوطه خوردن در اقيانوس قطرهاى را آرزو مى كند
((١٩٥١)) مهر من دارى چه مى جويى دگر چون خدا با توست چه جويى بشر ؟
((١٩٥٢)) او بگفتى يا رب اى داناى راز تو گشودى در دلم راه نياز
((١٩٥٣)) در ميان بحر اگر بنشسته ام طمع در آب سبو هم بسته ام
آن جا كه انسان پس از غوطه خوردن در اقيانوس قطرهاى را آرزو مى كند آيا مى توان پذيرفت كه پس از وصول به اقيانوس ، در دل آدمى آرزويى براى قطرهاى بماند ؟ آيا طمع در نمونهء ناچيزى از حقيقت پس از راهيابى به منبع كلى حقيقت قابل تعقل است ؟ جواب اين گونه سؤال به طور قطع منفى به نظر مى رسد . لذا براى تفسير و معقول نمودن چنين جستجو بايد قبول كرد كه جويندهء مزبور به مقامى از رشد روحى اعلا رسيده است كه لحظاتى چند مى تواند خود را در پيشگاه حق جل و علا احساس نمايد . اما چون اين لحظات سپرى مى گردد ، دو باره خود را در ميان ماده و ماديات غوطه ور مى بيند ، بدين جهت در صدد باز يافتن آن لحظات بر مى آيد و باز يافتن آن لحظات با حضور در محضر رهبران الهى كاملًا امكان پذير مى باشد .
راه ديگر براى منطقى نمودن جستجوى مفروض اين است كه بگوييم : مادامى كه انسان رخت مادى جهان طبيعت را از خود بر كنار نساخته است ، حضورش در پيشگاه الهى مانند حضور و ديدار او پس از در آمدن از كالبد مادى و كنار رفتن از عرصهء ماده و حركت نمى باشد . لقاء الله مطلق به اندازهء ظرفيت روح در ايام الله مطلق صورت خواهد گرفت .
با اين كه در همين عرصهء طبيعت و جويبار زمان و بستر مكان ، مى توان به لقاء الله