تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٣ - عنوان دوم - به جهت رضا به قضاى الهى است
رشد روحى و تكامل روانى برسد ، باز در گذرگاه بىنهايت بوده و نقطهء توقفى براى او وجود ندارد .
جلال الدين خود در ابيات آينده تحت عنوان « باز گشتن به قصهء دقوقى » مى گويد :
همچو مستسقى كز آبش سير نيست بر هر آن چه يافتى باللَّه مايست چون گذشتى ز ان يكى نوتر رسد آن يكى بالاتر از وى در رسد بىنهايت حضرت است اين بارگاه صدر را بگذار صدر توست راه
در ابيات گذشته هم مكر را مضمون ذيل را گفته است كه :
من غلام آن كه او در هر رباط خويش را واصل نداند بر سماط
نهايت امر اين است كه دعا و نيايش و چگونگى آن ، مربوط به موقعيتى است كه روح در سير خود به تكامل و اعتلاء در يافته است .
آن مفهوم عام دعا و نيايش كه گفتيم ، هرگز از يك انسان جدا نخواهد گشت مگر بنا به مكتب وحدت موجودى كه نه تنها دعاى اولياء الله بمقتضاى آن نامفهوم است ، بلكه حتى دعاى پستترين فرد نيز محلى ندارد ، شيء از آن جهت كه همان شيء است ، به خودش اشتياق و عشق نمى ورزد .
عنوان دوم - به جهت رضا به قضاى الهى است در ابيات مورد نقد و تحليل اين عنوان بيشتر بنظر مى رسد تا عنوان يكم ، زيرا چنان كه در تفسير ملاحظه خواهد شد ، مى گويد : بدان جهت كه رضا بقضاى الهى آن مردان بزرگ را آرام ساخته لذا بر طرف شدن قضا را نمى خواهند .
در اين عنوان اشكال فوق وجود ندارد ، ولى چون اين مسئله انسان را در معرض اشتباه مى گذارد ، لذا بايستى باين نكته توجه كنيم كه : خداوند براى ادامهء حيات در جهان هستى ، چنان كه نيروى مادى عنايت فرموده است كه تا با عوامل مزاحم طبيعى