تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٨ - آيا معلول بدون علت هم سنخ به وجود مى آيد ، يا حقايق عالم هستى جاى يكديگر را مى گيرند ؟
ممكن در مقابل سنبل گسترده شده است .
پس از آن كه گندم مرحلهء آرد و خمير و نان را سپرى كرد ، يك مسير آن عبارت از خورده شدن به وسيلهء انسانها است .
انسانهايى كه آن نان را مى خورند كيستند ؟ براى جواب واقعى باين سؤال بعدد انسانها احتياج به فلسفه گويى داريم .
اما براى كسى كه ديدگاهش وسيع است و مى خواهم و انديشهء عالىترى دارد ، علل و معلولات و نقاط مسير و حوادث و مبدا و مقصد و روابط ميان همهء آن امور ، با وضع گسترده تر و متنوعترى مطرح مى شود .
در عين حال كه يك آدم معمولى ميوه را در سر درخت مى بيند و مى گويد : درخت علت و ميوه معلول آن است ، يك انسان پيش رفته ممكن است نه علت بودن درخت را بپذيرد و نه معلول بودن ميوه را ، بلكه تحليل علمى او مجبورش كند كه بگويد : اجزاء و خواص متعدد و متنوعى در دو نقطه از طبيعت ( درخت و ميوه ) متراكم شده ، يكى پيش و ديگرى پس از آن آمده است .
يك انسان دقيقتر و پيش رفته تر ديگر مى گويد : تمام اجزاء درخت و ميوه با نظر بزير بناى هستى مانند فوتونهاى نور ريزش مى كند و نخى هم مانند نخ تسبيح وجود ندارد كه آنها را در نقاط پيش و پس حقيقى قرار بدهد ، بلكه اين ساختمان حواس و خاصيت مغز ما است كه درخت و ميوه را آن چنان درك كند كه شعور عمومى در مى يابد .
با ملاحظهء اين تعمق در جهان بينى است كه فعاليتهاى متنوع حقايق محدود براى جهان بين آشكار مى گردد .
مثلًا گرمى براى كسى كه فقط آتش را ديده است ، معلول منحصر آتش و فقط از آتش بوجود مى آيد ، در صورتى كه اگر در تحت تاثير آفتاب قرار بگيرد ، تصديق خواهد كرد كه : گرمى علت ديگرى هم دارد ، تب مزاجى هم مى تواند گرمى توليد كند ، مالش اجسام هم مى تواند منشا حرارت بوده باشد ، اين كار از دست الكتريسيته