تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - آيا معلول بدون علت هم سنخ به وجود مى آيد ، يا حقايق عالم هستى جاى يكديگر را مى گيرند ؟
چون كه بىچشمت ببخشد ديدنى اين چنين كوريست چشم روشنى
((١٨٧٧)) بىچراغى چون دهد او روشنى گر چراغت شد چه افغان مى كنى
آيا معلول بدون علت هم سنخ به وجود مى آيد ، يا حقايق عالم هستى جاى يكديگر را مى گيرند ؟
بايد ديد اين سؤال در كدامين قلمرو مطرح مى شود ، تا با نظر به آن قلمرو مخصوص مورد تحليل و پاسخ قرار بگيرد ؟ هر اندازه كه ديدگاه انسان در جهان هستى و عرصهء بر خورد انسانها با يكديگر كه موجب تاثير و تاثر قرار مى گيرد تنگ تر ، و ( مى خواهم ) بىنهايتش در موضوع محدود تر اشباع شود و انديشه بىپايانش در فعاليت خود جز واحدهاى معين و معدود نداشته باشد ، پاسخ سؤال فوق از همهء جهات منفى است ، باين معنا كه هيچ معلولى بدون علت هم سنخ خود آن هم فقط در ديدگاه مخصوص بيننده بوجود نمى آيد .
مثلًا همهء دانه هاى گندم در دنيا مبدل به سنبلها مى شود و همه سنبلها تصفيه و دانه هايش آرد ، و خمير آن آرد را انسانهايى مى خورند كه ديدگاهشان و تمايلات و انديشه هايشان عين همان انسان مفروض است كه ديدگاهى تنگ و ( مى خواهم ) مشخص و انديشهاى در واحدهاى معين دارد .
اما براى كسى كه افق ديدش وسيع تر و مى خواهمش دامنه دارتر و عميق تر و انديشه اش توانايى استخدام هزاران واحد را دارا باشد ، چنان نيست كه همهء گندمها به سادگى مبدل به سنبل شود ، بلكه براى طى چنين مسافتى صدها عامل آشكار و مخفى لازم است ، كه با اخلال بيكى از آنها گندم بنقطهء سنبل نخواهد رسيد . . بر فرض رسيدن گندم به نقطهء سنبل براى رسيدن به تصفيه و آرد شدن و بصورت خمير در آمدن ، باز صدها مقتضيات و موانع و بعبارت ديگر صدها مسير