تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٠ - تفسير ابيات
اما تو معنى اين موى سفيد را بايد بدانى . آن موى سياه كه گونه ها و سرش را وداع كرده است ، همان هستى طبيعى او بود كه حتى تار مويى هم از آن نمانده است كسى كه هستى حيات طبيعى خود را از دست داد به مقام پيرى رسيده خواه مويش سياه باشد يا اصلا مويى نداشته باشد .
آن موى سياه كه در باره اش صحبت مى كنم ، اوصاف بشرى ( خود طبيعى ) است و مقصود موى ريش و سر نيست ، مگر در قرآن نمى خوانيد كه كودك نوزاد ( عيسى ) عليه السلام در گهواره فرياد بر مى آورد كه ما به جوانى نرسيده شيخ راه طى كردهاى هستيم . آرى -
ره كه پيروان سر نبردندش به جهد مى كند طى يك شبه طفلان مهد
نير آن كس كه از بعض اوصاف خود طبيعى نجات پيدا كرده است ، به مقام شيخوخت نرسيده ، بلكه او دورانى را سپرى كرده به كهولت قدم گذاشته است .
آن كس كه از خود طبيعى رسته حتى اگر يك موى سفيد در سر و روى او نباشد ، او است شيخ و مقبول پيشگاه الهى و اگر هم موى شخصى همگى سفيد شود ، اگر هنوز نتوانسته باشد كه از ( خود طبيعى ) رهايى پيدا كند ، او نه به پيرى رسيده و نه از خاصان درگاه الهى است .
اگر يك سر مويى از هواى ( خود طبيعىاش ) باقى است او با عرش خداوندى رابطهاى ندارد ، بلكه هنوز يك موجود آفاقى و دنيوى است ، اى شيخ بزرگوار .
ما همه اميدواران توييم ريزه چين خوان احسان توييم
با اين حال چرا اين قدر به فرزندان خود بىمهر و عاطفهاى ، يا مگر در دل تو سوز و رحمى نيست ؟ ماجراى روانى خود را با ما در ميان بگذار .