تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٣ - تفسير ابيات
اگر تو بخواهى نام اصليش را بدانى ، اسم او ابو الخير تيناتى بوده است .
توضيح - اين بيت دوم كه نام اولى درويش را متذكر شده است در مثنوى انقروى وجود نداشت ] .
درويش فقير آلاچيق براى خود انتخاب كرده مشغول زنبيل بافى بود ، مردى وارد جايگاه درويش مى شود و او را در حالى كه با دو دست زنبيل مى بافت مى بيند . درويش خشمگين شده مى گويد :
اى دشمن جان خويش ، چرا بىاطلاع به كلبهء من آمدى ؟ چرا شتابزده براى آگاهى از حاكم سبقت كردى ؟ آن شخص گفت : از زيادى مهر و اشتياقى كه بديدار تو داشتم .
درويش لبخندى زده و مى گويد : حال كه از روى محبت آمدهاى ، بيا ، ولى اين راز را پوشيده بدار . و مادامى كه من از دنيا نرفتهام با هيچ كس در ميان مگذار .
با هيچ كس اعم از هم دم و دوست و پست و شريف در اين باره گفتگو مكن .
پس از ديدن آن مرد ، گروه ديگرى از روزنهء آلاچيق ، زنبيل بافتن درويش را با دست بريده مشاهده كردند . وقتى كه درويش از اطلاع يافتن مردم به راز پوشيده اش آگاه شد ، گفت خداوندا ، حكمت شگفت انگيزى است كه من مى خواهم اين امر عجيب را پنهان بدارم تو فاش مى سازى به درويش الهام شد كه عدهاى از مردم در بريده شدن دستهايت به تو اتهاماتى وارد مى ساختند و مى گفتند : كه يقيناً اين مرد در طريق حقيقت سالوس بود كه خدا رسوايش كرد .
من نخواستم كه اين مردم كفر بورزند و از گمراهى بد گمان شوند ، به همين جهت اين كرامتها را به تو دادم تا آن بىچارگان بد گمان از ترقى و اعتلا به عالم بالا ناتوان نشوند .
من خودم بدون اين كه اين كرامتها را به تو ارزانى بدارم ، از ذات خود تو را