تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٢ - تفسير ابيات
كرامت شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست
تفسير ابيات
كرامت شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست
((١٧٠٤)) شيخ اقطع گشت نامش پيش خلق كرد معروفش بدين آفات حلق گر تو اولش خواهى روان هين برو بو الخير تيناتيش خوان
((١٧٠٥)) در عريش او را يكى زائر بيافت كاو به هر دو دست خود زنبيل بافت
((١٧٠٦)) گفت او را اى عدوى جان خويش در عريشم آمدى سر كرده پيش
((١٧٠٧)) هين چرا كردى شتاب اندر سباق گفت از افراط مهر و اشتياق
((١٧٠٨)) پس تبسم كرد و گفت اكنون بيا ليك مخفى دار اين را اى كيا
((١٧٠٩)) تا نميرم من مگو اين با كسى نى قرينى نى حبيبى نى خسى
((١٧١٠)) بعد از آن قوم دگر از روزنش مطلع گشتند بر بافيدنش
((١٧١١)) گفت حكمت را تو دانى كردگار من كنم پنهان تو كردى آشكار
((١٧١٢)) آمد الهامش كه يك چندى بدند كه درين غم بر تو منكر مى شدند
((١٧١٣)) كه مگر سالوس بود او در طريق كه خدا رسواش كرد اندر فريق
((١٧١٤)) من نخواهم كان رمه كافر شوند وز ضلالت بر گمان بد روند
((١٧١٥)) اين كرامت را بكرديم آشكار كه دهيمت دست اندر وقت كار
((١٧١٦)) تا كه آن بىچارگان بد گمان رد نگردند از جناب آسمان
((١٧١٧)) من تو را بىاين كرامتها ز پيش خود تسلى دادمى از ذات خويش
((١٧١٨)) اين كرامت بهر ايشان دادمت وين چراغ از بهر آن بنهادمت
((١٧١٩)) تو از آن بگذشتهاى كز مرگ تن ترسى از تفريق اجزاى بدن
((١٧٢٠)) وهم تفريق سر و پا از تو رفت دفع وهم اسپر رسيدت نيك رفت
تفسير ابيات پس از حادثهء بريده شدن دست ، آن درويش فقير از بلايى كه گلويش بسرش آورده بود ، ميان مردم به درويش دست بريده معروف شد .