تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - تشبيه بند دام قضا به صورت پنهان و به اثر پيدا
آيه
تفسير ابيات
((١٦٧٠)) داند و پوشد به امر ذو الجلال كه نباشد كشف راز حق حلال
آيه « وَاِمْرَأَتُه حَمَّالَةَ اَلْحَطَبِ . فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ١١١ : ٤ - ٥ » (١) ( و آن زنش ( زن ابو لهب ) كه هيزم [ براى آتش زدن و انداختن در راه پيامبر ] حمل مى كرد ، در گردنش طنابى از ليف سوزان است . ) تفسير ابيات [ اگر مى خواهيد ديدن دام و ناتوانى از احتراز از آن دام را درك كنيد ، مثال زير را توجه نماييد : ] با چشم باز و با گوش باز چگونه سوى دام مرگ خود بپرواز در آمده است بزرگ زادهاى در لباس ژنده كه با سر برهنه در بلا افتاده است بنگريد . اين مهتر زاده در هواى نابه كارى شعله ور شده لباسها و املاك خود را از دست داده ، خوار و پست در ميان خاندانش براى دل مجروحش مرهمى را پيدا نمى كند .
خان و مان از دست داده ، بد نام و ذليل گشته .
با اين حال رقت بار بكام دشمن قدم بر مى دارد و خود در حال نگون بختى است . سر گشته و حيران ، وقتى كه بيك پارسا مى رسد ، التماس مى كند كه اى راد مرد همتى كن و براى خدا دعايى در حقم نما ، من در بد بختى و نگون سارى زشتى افتادهام مال و ملك و نعمت ، همه را از دست دادهام همتى بدرقهء را هم كن اى مرد پارسا ، باشد كه از اين بلا رهايى يابم و از اين گل تيره كه تا حلق در آن فرو رفتهام بجهم . بهر كس كه مى رسد از خاص و عام ، دعا مى خواهد و خلاصى خود را مى طلبد .
آخر مگر اين شخص دست و پايش آزاد نيست ؟ مگر بند آهنين بگردنش نهادهاند ؟ مگر موكلى بالاى سرش ايستاده و او را به آن بد بختى مجبورش مى سازد ؟ كسى نيست به او بگويد : اى بىنواى خود باخته ، از كدامين زنجير خلاصى مى طلبى ؟ آن كدامين حبس است كه رهايى از آن را جستجو مى كنى ؟
(١) سوره تبت ، آيهء ٣ و ٤ . .