تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٣ - تفسير ابيات
در بيان آن كه تن روح را چون لباسى است و اين دست آستين دست روح است و اين پاى موزه پاى روح است
آيا براى روح كالبد مثالى وجود دارد ؟
موضوع يكم
در بيان آن كه تن روح را چون لباسى است و اين دست آستين دست روح است و اين پاى موزه پاى روح است
((١٦١٠)) تا بدانى كه تن آمد چون لبيس رو بجو لابس لباسى را مليس
((١٦١١)) روح را توحيد الله خوشتر است غير ظاهر دست و پاى ديگر است
((١٦١٢)) دست و پا در خواب بينى و ايتلاف آن حقيقت دان مدانش از گزاف
((١٦١٣)) آن تويى كه بىبدن دارى بدن پس مترس از جسم جان بيرون شدن روح دارد بىبدن بس كار و بار مرغ باشد در قفس بس بىقرار باش تا مرغ از قفس آيد برون تا ببينى هفت چرخ او را زبون آن تويى كه بىبدن دارى بدن پس مترس از جسم جان بيرون شدن روح دارد بىبدن بس كار و بار مرغ باشد در بدن بس بىقرار
آيا براى روح كالبد مثالى وجود دارد ؟
اين مسئله از روزگاران پيشين مورد بحث و مناقشات فراوان بوده است ، بدان جهت كه موضوع كالبد مثالى جنبهء متافيزيكى ( پشت پردهء نمودهاى طبيعى ) دارد هر كسى در اين باره تصورى و استدلالى داشته است . ما در اين مورد تنها به بيان دو موضوع مهم قناعت مى كنيم :
موضوع يكم - هيچ فورمول رياضى و هيچ شناسايى علمى توانايى انكار ، وراى محسوسات را در جهان عينى ندارد .
اين مسئله بعنوان يك اصل مورد پذيرش هر انسانى است كه نامحدود دانستن واقعيات و محدوديت دانشهاى مأخوذ از حس و تجربه در مغز او يك متانت مخصوص